ايران فرهنگي به مجموعهاي از حوزه نفوذ و تأثير فرهنگ ايراني در طول تاريخ اطلاق ميشود كه گذشته از گستره جغرافيايي آن در منطقه –به ويژه محدوده جغرافيايي فلات ايران- و جهان، در دورههاي گوناگون شكل گرفته و با مولفههايي مانند زبان و ادبيات، دين، هنر، ميراث فرهنگي و... تأثير خود را برجاي گذاشته و همچنان منشأ اثر ميباشد. تاثير فرهنگ ايراني در برهههاي گوناگون متغير بوده و گاه پرتوان و گاه ناتوانتر شده است اما مهم اين است كه اين فرهنگ بر گستره جغرافيايي كه گاه بسيار گسترده و گاه كم وسعت بوده، تاثير داشته است. در تاريخ، هنگامي كه دولتهاي نيرومندي در ايران وجود داشتهاند كه به ويژه از ويژگي تمركز گرايي ديوانسالارانه (بوروكراتيك) برخوردار بودهاند، تاثير فرهنگي بر محيط جغرافيايي ايران فرهنگي ژرفتر و پاياتر بود. ويژگي ديگري كه در فضاي ايران فرهنگي بسيار پراهميت و سازنده بود، سرشت چند قومي قدرت مركزي حاكم بوده كه به حوزههاي قومي، زباني، ديني و فرهنگي گوناگون اجازه ميداد در ديوان سالاري گسترده مركز محور حضور داشته و منافع گروهي خود را –در راستاي منافع كلي و چشم اندازهاي بلند مدت- دنبال كنند. البته همواره قدرت مركزي در كاركرد بهينه اين سامانه تاثير مستقيم و جدي داشته است.
هم اكنون و با توجه به وضعيت كنوني ايران و فضاي بين المللي، ايران فرهنگي از يكسو در ادامه تعاريف پيشين از فضاي جغرافيايي فلات ايران تعريف ميشود و از سوي ديگر، با توجه به شرايط كنوني كه در آن حضور داريم، تعريف تازهاي از اين فضا، چالشها و آسيبهاي آن ارائه ميشود. آنچه از گذشته درباره ايران فرهنگي وجود داشته و هم اكنون نيز وجود دارد، به تعريفي از دوران تاريخي 500 سال اخير برميگردد كه تاريخ نويسان و انديشمندان گوناگون آن را تاييد و تكميل كردهاند. صفويان ساختار دولتي ايران را بر اساس سه گروه ديوانسالاران (تاجيكها)، ملايان (عالمان، روحانيان، مرشدان) و نظاميان (تركان، قزلباشها) بنيان نهادند. بنا بر نظريات ابن خلدون (مونتسكيو نيز نظريههاي جغرافيايي بسيار مشابهي ارائه كرده است)، ساختار جغرافيايي نيز با اين دو ساختار قومي و اجتماعي-بوروكراتيكِ برخاسته از شان اجتماعي همخوان بود. مردم كوير و شهرهاي كويري معمولا در ساختار ديوانسالاري خدمت ميكردند. سربازگيري معمولا از ميان مردم كوهستان انجام ميپذيرفت كه برخي مناطق در اين باره بسيار اهميت داشتند. روحانيان و عالمان بلند مرتبه نيز از شهرهاي بزرگ برميخاستند يا در شهرهاي بزرگ تربيت مييافتند. پس از صفويان –كه ديوانسالاران و قزلباشان در راس امور قرار داشتند- به ترتيب دولت قاجار با محوريت نظاميان و پهلوي با محوريت ديوانسالاران و جمهوري اسلامي با محوريت روحانيان به عرصه آمدند.
در پژوهش درباره ايران فرهنگي و برنامهريزي براي آن، بايستي به اين شكافهاي قومي، جغرافيايي، فرهنگي، زباني، ديني، اجتماعي، اقتصادي، سياسي، آييني و سنتي متقاطع يا هم راستا توجه شود. فضاي جغرافيايي ايران فرهنگي كه مراكز اصلي آن در حوزه درياي خزر (همه مناطق شمال، شرق و غرب خزر همراه با ايران در جنوب اين دريا)، حوزه ميان رودان (بغداد روي خرابههاي تيسفون قديم - هفت شهر پايتخت امپراتوري ساساني- بنا شده است)، فلات ايران تا محدوده جغرافيايي شبه قاره هند (به قولي حتي فلات دكن)، و سين كيانگ قرار دارد، فضاي فرهنگي-تاريخي ايران فرهنگي است. برخی مناطق دیگر را نیز با نگاهی موسعتر میتوان به این مناطق افزود: مانند شمال شرق و جنوب شرقی افریقا. در بخشهایی از این منطقه به خاطر آنکه تا پیش از ورود استعمار، بازرگانانی با نام «شیرازی ها» به مدت 500 سال حاکم بوده اند، هنوز هم تاثیر زبان و فرهنگ ایرانی به جای مانده است. در اين فضاي فرهنگي-سياسي عامل دينِ فرهنگی و زبان مهمترين مولفههاي فرهنگي هستند كه ساير مولفههاي از آن تاثير پذيرفته و به سخن روشنتر از آن مشتق شدهاند. ارمغان ايران بزرگ براي اين جغرافيا، گسترش آيينهاي خداپرستي و يگانهپرستي در قالب پرستش اهورا مزدا و سپس الله بوده است. بنابراين از نظر ديني، فلات بزرگ ايران تحت تاثير دين مركز اين فلات قرار گرفته است. از نظر زبان، محدوده ايران فرهنگي به دو قسمت بزرگ شمالي و جنوبي تقسيم ميشود. تقريبا در همه جاي شمال تا مركز فلات ايران بزرگ و مناطق همجوار آن – از سين كيانگ تا فلات آناتولي (شامل آسياي مركزي و ايران) به گويشهاي گوناگون زبان تركي سخن گفته ميشود. فرهنگ، سنتها و آيينهاي اين مناطق در گذشته اقوام ترك زبان ريشه دارد. در شرق و جنوب محدوده جغرافيايي ايران فرهنگي، گويشهاي گوناگون زبان پارسي رواج دارد. زبانهاي هندي، زبان اردو، گويشهاي تاجيك و افغاني، زبانهاي كردي و بلوچي و تا حدود كمي گيلك، مهم ترين و اصيلترين بازماندگان زبان پهلوي قديم، دري و پارسي كنوني هستند. گويندگان اين زبانها و گويشها نيز وامدار فرهنگ ايراني هستند كه در خاورميانه به دليل تاثير ژرف اسلام بايد آن را اسلامي-ايراني ناميد. اگرچه منابع مستند و پژوهشهاي ريشهداري وجود دارد كه گويش آذري از گويشهاي برآمده از پهلوي قديم است كه اين مسئله در مباحث ايران فرهنگي جاي بسي كار دارد. همچنين بايد زبان و فرهنگ عربي را در ميان رودان و جنوب خليج فارس به اين فهرست افزود. در اين باره نيز پژوهشهاي مستندي وجود دارد كه الفباي عربي برگرفته از پهلوي است ولي زبان، همان زبان آرامي است. حوزه فرهنگي مناطق عرب زبان نيز با توجه به پيشينه تاريخي فرق ميكند. براي نمونه ايران و عراق در حوزه فرهنگي مشتركي قرار دارند اگرچه زبان آنها متفاوت است.
بنابراين و بطور كلي، حوزه فرهنگي- جغرافيايي ايران فرهنگي دربرگيرنده عوامل و مولفههاي پرشمار و پيچيدهاي است كه برنامهريزي براي آن نيازمند شناسايي و دسته بندي آنها بر اساس اولويتهاي برآمده از نيارهاي تعريف شده ميباشد تا بدين وسيله، امكان پيش بيني عملكردهاي بهينه، عاقبت انديشانه و سودمند در فلات ايران با محوريت منافع ج.ا. ایران فراهم آيد. يادآور ميشود كه هريك از بخشهاي جغرافيايي-فرهنگي ايران بزرگ، نيازسنجيها، نيازمنديها و بنابراين برنامهريزيهاي متفاوتي ميطلبد كه همخوان با گذشته تاريخي، فرهنگ (دين، زبان، رسوم، انديشه و ...)، فضاي اجتماعي، اقتصادي، روان شناختي و سياسي كنوني آن باشد.
آنچه تا پایان جنگ تحمیلی در راس سیاست خارجی ج.ا. ایران قرار داشت، انقلاب فرهنگی و صدور آن بود. رگههای این دیدگاه پس از آن نیز در این سیستم جریان داشته است ولی در طی از بازسازیهای اقتصادی دوران سازندگی، ساختارهای دیرین به پا خاستند؛ کارمندان عالیرتبه و دیپلمات هایی که اکنون دیگر چندان تازه کار نبودند، آموخته شدند و اندک اندک در طول دو دهه پس از جنگ، برنامه ایران فرهنگی جایگزین برنامه انقلاب فرهنگی شد. این برنامه ساختاری (که برای آن و به نام آن برنامه ای نوشته نشده است) با برنامه دولت های پیش از انقلاب از آن رو تفاوت داشت که شیعی بودن، دین گرایی، مرجعیت رهبران روحانی و انقلابی گرایی در ساختار آن وجود داشته و دارد و از این رو هنوز هم میبینیم دستگاه سیاست خارجی ایران گاه در چارچوب برنامه گفتگوی تمدنها حرکت می کند، گاه در چارچوب برنامه موازنه مثبت و منفی (که در دوران پهلوی آزموده شدند)، گاه اصول صدور انقلاب بر آن حاکم است و گاه بازدارندگی مثبت (تهدید) و منفی (پاسخ به تهدیدات بالقوه و بالفعل) بر آن حاکم است. به سخن دیگر، برنامه دستگاه سیاست خارجی ایران ترکیبی از برنامههای دیرین است که پس از تشکیل هیئت دولت در قالب مدرن در ایران آزموده و اجرا شده است. هرچند برخی اندیشمندان (از جمله دکتر سریع القلم، مراجعه کنید به چند مصاحبه اخیر ایشان) این امر را ناشی از آشفتگی دستگاه سیاست خارجی و حاکمیت اندیشه امنیتی- اطلاعاتی و در نتیجه غیر کارکردی بودن این سیستم می دانند، ولی نباید از نظر دور داشت که خصلت امپراتوریگرایی ایرانی که تز من جهت توضیح اخلاق ایرانی است در این میان بی تاثیر نیست. این خصلت، ایرانیان را وامیدارد خودآگاه یا ناخودآگاه به گردآوردن همه چیز در یک قالب محدود گرایش داشته باشند و سبب میشود رویکرد خارجگرای آنان از رویکرد درونگرایانهشان نیرومندتر باشد.
در مجموع برای سیاست خارجی با محوریت تز ایران فرهنگی محدودیتها و ملزوماتی متصور است. ملزومات این برنامه چنین اند:
ü چند زبانی، چند دینی، چند فرهنگی، چند قومی و چند نژادی بودن بنیاد دستگاهها، نیروها، برنامهها و عملکرد سیستمی؛ لازمه این اصل آن است که از اقوام و نژادهای بومی جهت تاثیر گذاری فرهنگی، اقتصادی و در صورت لزوم سیاسی بر محدوده ایران فرهنگی بهره ببریم. واقعیت این است که کار کردن در چارچوب این اصل به فرهنگ شبه سکولار و یا فرهنگ دینی غیر ایدئولوژیک نیاز دارد که جمهوری اسلامی به طور ساختاری از آن فاصله دارد.
ü سیستم سیاسی متمرکز فراگیر پویا؛ این نظام قادر خواهد بود پویشهای بالا را پذیرا بوده و هماهنگ نماید.
ü تغییرات ساختاری در نحوه چینش نیروهای درون سیستمی و امکانات اقتصادی
ü تعریف نظام دینی متکثر؛ نظام حکومتی غیردینی تاکنون در ایران وجود نداشته است. فرهنگ و دین در ایران (و حتی بسیاری از کشورهای خاورمیانه) در هم پیوستهاند. از این رو هنوز در همه این کشورها چالشهایی درباره موضوعات فرهنگی مانند حجاب، کار زنان، تحصیلات عالیه مدرن و ... وجود دارد. آنچه اصلاح طلبان ایرانی به عنوان نظام دینی متکثر ارائه میکنند یک نظام سکولار است که موجب برخورد اقشار جامعه ایرانی خواهد شد. لازم است یک نظام کلی با رویکرد جناحهای راستگرا در این زمینه اندیشیده و آزموده شود که همهگیری اقوام، تفکرات، شهرنشیان و روستانشینان و مذاهب را تاحد ممکن مدنظر داشته باشد.
ü توسیع جایگاه رهبر در کشور به گونهای که جذب حداکثری را مد نظر داشته باشد؛ از جمله لازم است مسئولیت ناکارکردی برخی از دستگاهها (مانند صدا و سیما) از دوش نهاد رهبری برداشته شود.
در مجموع، سیاست خارجی مبتنی بر تز ایران فرهنگی، یک برنامه ساختاری با محوریت اقتصاد و فرهنگ است که جایگیری آن در دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران امکان پذیر نیست مگر آنکه بخشی از رویکردهای اساسی آن به سوی تکثر فرهنگی مبتنی بر اقتصاد کارآمد بنا شود. من بر این باور هستم که این زمینه ایجاد شده و در آینده پیشرفتهای قابل ملاحظهای خواهد داشت ولی برخی مسایل داخلی مانند درگیری جناحهای قدرت، اقتصاد ناکارآمد، رانتهای بیحساب مالی و ارتباطاتی، توزیع سرمایههای اجتماعی و انسانی بر اساس این رانتها بر آن تاثیرات مخربی خواهند گذاشت. تنش فزاینده در مناسبات بینالمللی ایران که گویا تا هنگامی که دشمن تازهای برای غرب یافت شود، ادامه خواهد داشت، این تاثیرات مخرب را دوچندان خواهد کرد. نتیجه آنکه سیستم همچنان در حالی به کار خود ادامه خواهد داد که شکافهای متقاطع را برهم انبار میکند و نیز تجربههای ارزندهای از تعامل با جهانی پرتنش میاندوزد.
منبع: http://www.tisri.org/default-1075.aspx