The Structure of Iranian Foreign Policies for Caucasus

Abstract

By the Iranian view on the security system of Caucasus there is some pragmatism, traditionalism (like Turkish view which done plus historism), even some secularism based on social mores, and also Islamism. It is pragmatic because it means all countries interests in the region, even it minds the reality of being regional and international big powers in the region. The traditional base of Iranian foreign policy looks for all costumes and historical styles of live and thinks in the region. Eventually Islamism is sometimes the depth of Iranian solution but most of the times; it is in the way-map Iran proposes as a goal or proposition. In this paper we are going to work on these approaches and conclude the essential and real facts that make the structure of Iranian foreign policies for Caucasus. So we are going to survey where does Iranian foreign policy come from? And how and why the current structure of foreign policy develops? To this point, we used Iranian Academicians and administer doctrine that is useful for the policy-making process in Iran. Theorical base of the paper in defensive realism and the output of the paper is up to the security web of foreign policies at Caucasus.

 

Keywords: I.R. Iran, Caucasus, defensive realism, pragmatism, traditionalism, historism, secularism, Islamism, Russia, USA.

ادامه نوشته

رشد قدرت نظامی روسیه و واکنش ایران

فدراسیون روسیه با وجود مسائل مالی زیادی که دارد و تحریم‌ها آن را تشدید کرده است، سالانه بخش زیادی از بودجه سالانه خود را به امور نظامی اختصاص داده و با توجه به سیاست گذاری‌های منطقه‌ای، بین‌المللی و مالی که دارد، همچنان ناگزیر است به تقویت بخش نظامی خود بپردازد. این درحالی است که ایرانِ تاریخی و جمهوری اسلامی ایران با توجه به تاریخ نبردهای ایران- روسیه در سده هجده میلادی، در عین حال که بصورت محتاطانه‌ای از روسیه دوری می‌گزیند، به شکلی پیچیده و حساب شده هم در برابر روسیه ایستادگی نکرده، و هم در مسائل اساسی و امور حیاتی روسیه دخالتی نمی‌کند. مهمترین واقعه متاخر از این دست، دو جنگ چچن در دهه 1990 میلادی بود. این سیاست در سایر رویکردهای ایران نسبت به روسیه، جاری و ساری است. هرچند روس‌ها خود چنین نگرشی به ایران ندارند و آنچه در میان سیاستمداران و تحلیگران روس معمول است، معمولا با این جملات بیان می‌شوند: «ایران حاضر است در اولین فرصت خود را در دامن غرب بیندازد» و «ایران از نظر مالی جزئی از اقتصاد غرب است و از نظر سیاسی- راهبردی و نظامی- امنیتی، وابستگی حیاتی و تاریخی به غرب دارد». این رویکردها نشان دهنده نگرش تاریخی روس‌ها به خارجی‌ها و بطور ویژه به ایران است که در آن، رگه‌های تئوری توطئه، نظریه اقتصادی مارکسیسم دالِ بر وجود یک نظام سرمایه‌داری جهانی و تاریخِ رقابت‌های روس- انگلیس در ایران دیده می‌شود. از آنجاکه ایران می‌کوشد منافع ملی خود را با روشی مستقلانه پیش ببرد، روس‌ها برای مثال در قضیه تحریم‌های اتحادیه اروپا علیه روسیه، ایرانی‌ها را به استفاده از موقعیت پیش آمده متهم کرده و معتقدند ایران می‌کوشد علاوه بر اینکه روسیه را به عنوان دشمن اصلی غرب به زمین بازی هل دهد، می‌خواهد این تصور را که حکومت ایران و بنیادگرایی اسلامی، دشمن اصلی غرب است تغییر دهد، و روسیه را پس از تصرف کریمه در این جایگاه بنشاند.

اما ایران چگونه به این قضیه می‌نگرد؟ در رویکرد ایرانی‌ها نسبت به روسیه شاهد چه متغیرهای کارکردی و پیشینی هستیم؟ از آنجایی که در طول سه سده اخیر که ایران وارد فرایند مدرنیته شد، بزرگترین نبردهایش را با روسیه داشته (1828-1813) و بهترین بخش‌های سرزمین ایران در طی این نبردها از روسیه جدا شده است، و همچنین همواره درگیر رقابت استعماری روسیه در کشورش بوده، ایران با نگاهی نوستالوژیک به قفقاز می‌نگرد و در عین حال، در پس‌زمینه همه رویکردهای ایرانی، با این نظریه رویاروییم که سیاست ایرانی تمایلی به ایجاد واکنش از سوی خرس خفته ندارد و به طور ویژه‌ای در برابر سیاست‌های داخلی، خارجی، نگاه فرامنطقه‌ای و قدرت نظامی و مالی روسیه حساس است. تهدید بالقوه و بالفعلی که ایران از سوی همسایگان خود به ویژه در خاورمیانه و روسیه احساس می‌کند، زیربنای نگاه سیاستگذاران ایرانی را تشکیل داده و بنابراین در عین حال که یکی از شرکای  بزرگ اقتصاد ایران؛ روسیه است، و ایرانی‌ها در معادلات بین‌المللی تاحدود زیادی در سمت و سوی روسیه قرار دارند، نسبت به مسائل داخلی‌ این کشور بی طرف‌اند.

در مجموع ایران به شیوه خاص خود که نتیجه تجربیات سخت تاریخی است، در حال مقابله با تهدیدات بالقوه روسیه است؛ درهمان حال که بصورت جدی در پی آن است رویارویی مستقیم با خرس خفته نداشته باشد و زمینه‌های واکنش مستقیم او را فراهم نکند. پس از توافق ایران و غرب بر سر مسائل اتمی، کنار رفتن از مسیر تیر و ترکش‌های غرب به ایران اجازه می‌دهد توانِ داخلی خود را تقویت کند، و با ورود به بازار آزاد جهانی، زمینه‌های شکوفایی اقتصاد خود را فراهم آورد. متن سیاسی توافقات، ایران را از فهرست دشمنی با غرب حذف می‌کند و بنیادگرایی سنی و روسیه تاریخی در برابر غرب قرار می‌گیرند. در اندیشه ایرانی، این بهترین راه برای کم‌توان کردنِ دشمنانش است زیرا روسیه و غرب درگیر مسائلی غیر از ایران خواهند شد.

هرچند پارادوکسی که در این میان وجود دارد این است که میراث انقلاب اسلامی و تنش‌های داخلی میان جناح‌های چپ و راست ایرانی موجب می‌شود، پیچیدگی‌ها و ناهمخوانی‌های سیاست سازیِ ایرانی بیشتر شود. برای مثال عقیده به تقویت ایرانی فراتر از مرزها به ویژه تقویت جمعیت‌های شیعی و برخورد با بخشی از اندیشه‌ها و جریانهای سنی و نیز واکنش‌های غرب ستیزانه شدید و بخش گسترده‌ای از سیاست خارجی ایرانی که منشا داخلی دارد، تضاد و تناقض بالایی را در فرایند سیاست‌سازی ایجاد کرده که قابل تامل بوده و گاه برای خارجی‌ها گیج‌کننده است. شناخت ریشه‌های داخلی شکل گیری این سیاست‌ها، آنها را توجیه پذیر ولی چاره‌ناپذیر و ناهمخوان نشان می‌دهد.

اين تحليل به زبان انگليسي در اين آدرس قابل دسترسي است:

www.iranreview.org/content/Documents/Russia-s-Growing-Military-Power-and-Iran-s-Reaction.htm

مقايسه  دستگاههاي امنيتي- انتظامي ايران و ترکيه با کشورهاي اروپايي در برخورد با داعش

در میان پرسش‌هایی که پس از بمب گذاری‌هاي داعش در فرانسه بوجود آمد، این پرسش بازطرح شد که چرا كشورهاي خاورميانه‌اي (به ويژه تركيه و ايران) در كنترل داعش (ورود بحران به داخل كشورشان و مقابله با خطر داعش در مرزها) موفق بوده‌اند ولی بسیاری از کشورهای عرب، مسلمان، اروپایی، غربی و آسیایی از کنترل اسلام‌گرایی تندرو و گرایش‌هاي وهابی، سلفی، داعشی، جبهه النصره، القاعده و غیره درون مرزهای خود عاجز بوده‌اند. به نظر می‌رسد نکته اساسی در کنترل داعش برای کشورهایی چون ایران که هم مرز با اسلام‌گرایان تندرو مانند طالبان، القاعده (مثلا مسیرهای مالی آن از امارات متحده عربي و افغانستان) است و ترکیه که در مسیر ورود و خروج تندروهای افراطی به سوریه قرار دارد، آن است که چگونه از سرایت تندروی به داخل مرزهایشان جلوگیری کنند.

همچنین جلوگیری از سرایت بحران‌هاي منطقه‌ای مانند جنگ، ناآرامی، نارضایتی، افکار ضددولتی، مهاجران بی‌خانمان و ... به داخل کشور از پیچیدگی‌هاي سیاسی- امنیتی این دو کشور حکایت می‌کند. ترکیه در حالی با داعش و نیروهای تندرو همسایگی و مراوده می‌کند که بسیاری از این نیروها به صورت بی‌خطر در مرزها و درون خاک ترکیه در رفت و آمد هستند درحاليکه همین نیروهای در داخل کشورهای دیگر به نیروهای مهاجم و پرخطر تبدیل می‌شوند. ترکیه به دلیل آنکه از نظر داعش مانع و دشمن به شمار نمی‌‌آید، و نیز بخاطر دشمنی مشترک داعش و ترکیه با کردها از ورود اندیشه‌هاي خرابکارانه تندروهای اسلامی مصون است. عواملی مانند پیشرفت متناسب ترکیه در طی دهه‌هاي اخیر، حضور احزاب اسلامگرا در عرصه سیاسی و قدرت 13 ساله آک پارتی، قوت گرايش‌هاي عرفاني در مذهب حنفي ترکيه‌اي‌ها، عدم شرکت ترکیه در عملیات‌هاي تحریک آمیز علیه داعش و جبهه النصره و گروه‌هاي اسلامی دیگر، ضدیت اردوغان رئیس جمهور فعلی با اسرائیل و عضویت ترکیه در ناتو را باید به زمینه‌هاي شکل گیری سیاست‌هاي پیچیده ترکیه افزود.

ایران نیز هم در مرزهای خود با نیروهای تندرو داعشی، طالبان، وهابی و... رویارو است و هم از نظر مذهبی و گرایش‌هاي عقیدتی دشمن آنان به شمار می‌آید. با این حال ترکیبی از سیاست‌هاي گوناگون  داخلی و منطقه‌ای، تاکنون از خطرساز شدن این نیروها برای ایران جلوگیری کرده است. از نظر مرزی و بین‌المللی، ایران کوشیده است به مانعی در برابر داعش و طالبان تبدیل نشود و به ویژه به عنوان سدی در برابر جریان‌هاي مالی و انسانی عمل نکند بلکه ضمن آنکه عبور آنها را از محدوده ایران بی‌ضرر می‌کند، از سرایت اندیشه‌ها، افکار و نقشه‌هاي آنان در ميان ایرانيان سني جلوگیری کند. احتمالا این سیاست کلیدی‌ترین عامل خنثی شدن نقشه‌هاي تندروانه درون خاک ایران است.

از نظر داخلی، ایران توانست بحرانی مانند جدایی اقلیم کردستان را حل و فصل نموده، ضمن برقراری سیاست‌هاي دوستانه با اقلیم، مانع تقویت گرایش‌هاي جدایی طلبانه در میان کردهاي ايراني شود. شاید دومین عاملی که به ایران کمک کرد با کمک نيروي قدس در سوريه از تهدیدات منطقه‌ای در قالب فرصت بهره ببرد، همین سیاست بود. ترس مردم ایران از سیاست‌هاي بین‌المللی در خاورمیانه از هنگام حضور امریکایی‌ها در عراق تا ظهور داعش سومین عامل مهمی بود که تهدیدات ناشی از ناامنی و جنگ در کشورهای همسایه را بی‌اثر کرد. موفقیت مذاکرات هسته‌ای، ابزار حمایتی برای مجموعه سیاست‌هاي داخلی و خارجی است تا ثبات جمهوری اسلامی ایران در یکی از بحرانی‌ترین مناطق و شرایط همچنان حفظ شود.

 در مقام مقايسه اگر به سياست‌هاي غرب و اروپا بنگريم، ترکيبي از سياست تحريک آميز و متناقض به ويژه در اروپا که در دسترس اسلام‌گرايان است، اين کشورها را به مقصدي مناسب براي انتقام جويي جريان‌هاي تندرو اسلامي تبديل کرده است. در حالي که تعداد جمعيت مسلمان اروپا زياد است، به شکلي متناقض فعاليت‌هاي محرک مسلمانان نيز در اين قاره بسيار روي مي‌دهد. همچنين آنچه امروز با نام مقابله با نقشه‌ها و توطئه‌هاي داعش و اسلام‌گرايان تندرو روي مي‌دهد، قطعا به صورت بنيادي و موثر مانع فعاليت‌هاي خشونت بار آنان نخواهد شد و تاثيري بر تندروي اسلامي در اروپا در درازمدت ندارد، بلکه بر دامنه تعارضات و تناقضات فعلي خواهد افزود. نکته اساسي در اين ميان از مقايسه عملکرد دستگاه‌هاي امنيتي- انتظامي کشورهاي اروپايي با ترکيه و ايران بدست مي‌آيد که نشان مي‌دهد اروپايي‌ها هم به ماهيت فرهنگ مسلمانان ناآشنايند و هم به چگونگي عملکرد تندروي اسلامي. درحاليکه دستگاه‌هاي امنيتي- انتظامي ترکيه و ايران به شکلي بومي قادر به درک روند سياست گذاري و عمل نيروهاي داعشي، القاعده‌اي، طالباني، سلفي، وهابي و ... هستند و بنابراين با ردگيري نقشه‌هاي پرخظر، آنها را خنثي مي‌کنند، اروپايي‌ها با برخوردهاي تهاجمي و مقابله‌اي خود هيچگاه نخواهند توانست نقشه‌هاي تندروها را رديابي و بي اثر نمايند بلکه با برخورد مقابله جويانه با آنها به شکلي فزاينده به پخش شدن انگيزه‌هاي انتقام جويانه و نيروهاي پي‌جوي تخريب در اروپا کمک خواهند کرد.

اين تحليل در آدرس زير به زبان انگليسي منتشر شده است:

www.iranreview.org/content/Documents/Security-Approach-of-Iran-and-Turkey-to-Daesh-Compared-with-Europe-s-Secret-Services.htm

بهره‌ای از اندیشه‌های شیخ احمد جامی «ژنده پیل» برای دنیای معاصر

چکیده

هرچند در گذشته معروفیت مقامات شیخ احمد جام موجب شکل‌گرفتن تصوری ماورایی و خشن از آداب سلوک او شده است ولی در سال‌های اخیر با چاپ منابع اصیل و دست نوشته‌های شیخ، نگاه تازه‌ای به شیخ سامان یافته و او را بعنوان یکی از راه‌شناسان و راه‌نمایان هشیار و بیدار به جویندگان طریقت معرفی کرده است. در این مقاله با نگاه به نوشته‌های شیخ و بازماندگان او اعم از کتاب و رساله و تحشیه‌هایی که پیشینیان و امروزیان بر او نوشته‌اند، کوشیده‌ایم با نگاهی امروزی به نگاشته‌های شیخ احمد جام، موادی از آن را که در پیوند با مسائل و مشکله‌های زندگی معاصر است دریابیم و نکات و راه‌کارهایی که به کار می‌آید را استخراج کنیم. فرض ما این است که آثار شیخ با وجود قدمت آن، در کنه خود از مسائلی سخن می‌گویند که در اساس زندگی قرون جریان دارد و لذا بسیاری از تجربیات و توصیه‌های او راهگشای عصر ما نیز می‌توانند باشند. بدین منظور، برخی از برجسته‌ترین شیوه‌های نگاه شیخ به دنیا و تعریف او از زندگانی را برگرفته و بدان وسیله به برخی پرسش‌های اساسی در نفس انسان معاصر ایرانی پاسخ داده‌ایم.

اين مقاله در همايش "از جام شيخ جام" كه در 13 شهريور 1393 در تربت جام خراسان برگزار شد، بصورت سخنراني ارائه شد

قاسم انوار: نور پراکنده ناپدید

چكيده

خراسان دریایی است که آنکه پای در حریمش گذارد، خودبخود، گام به گام، منزل به منزل و لحظه به لحظه از وادی به وادی دیگر کشانده می‌شود و رحل اقامت در زیباسرای‌های معنوی آن می‌افکند و ناخواسته از دیاری به دیاری دیگر می‌کوچد و هربار چنان در معانی آسمانی این زمین غرقه می‌شود که گویا هزاران سال در خاک آن زیسته و به گفته خیام نیشابوری بارها از خاک به کوزه و گل و گیاه و جاندارو حیوان و انسان و ذره معلق در هوا و ... خاک بدل شده است؛ لذا قرن‌ها همچون ذرات معلق در هوا (به باور مولانای بلخی) خود را به تن تاریخ ساییده است. این زیست معنایی بسیا فراتر از تاریخ‌های چند دهه‌‌ای است که زیست جسمی را تشریح می‌کنند و چشمهای جان باید تا آن را ببیند و «سینه‌های شرحه شرحه» خواهد را «شرح درد اشتیاق» آن را بازگوید.

اين مقاله در همايش "قاسم انوار؛ شاعر و عارف بزرگ خراسان" كه در 29 مرداد 1394 در تربت جام خراسان برگزار شد، ارائه شد

ادامه نوشته

مقدمه‌اي بر مطالعات اقوام ایرانی: يك نگرش بومي

چکیده

درباره اقوام ایرانی پژوهش‌های زیادی انجام شده است ولی هنوز جای پژوهش بومی که متنِ منطقِ قومی را بررسی کنند، خالی است. این مقاله مقدمه‌ای است بر یک نگاه خودی و بومي به بحث اقوام ایرانی. به همین دلیل ساختار مقاله بر اساس تعریف یک نظریه و ارائه داده‌هایی جزئی برای اثبات آن نظریه نمی‌باشد بلکه از مجموعه نظریه‌هاي علوم انسانی برای بحث درباره مجموعه ویژگی‌هاي اقوام ایرانی استفاده شده است. همچنین اقوام بر اساس چینش جغرافیایی آنها به هفت منطقه تقسیم شده‌اند: زاگرس (شامل لرهاي كوچك و بختياري، لك‌ها و كردها)، مناطق آذري‌نشين، شمال (حاشيه درياي خزر: گيلك‌ها، مازني‌ها، ...)، خراسان بزرگ (هر سه خراسان شمالي، رضوي و جنوبي)، سيستاني‌ها و بلوچ‌ها، فارس‌ها و اعراب جنوب ايران، فارس‌نشينان كويرهاي مركز ايران (يزد، كرمان، اصفهان، اراك). در ادامه ویژگی‌هاي هر منطقه قومی بر اساس نظریه‌هاي مختلف مورد مطالعه قرار گرفته و از نظریه گفتمان، نظریه جامعه‌شناختی شکاف‌هاي متقاطع، نظریه جغرافیای زیستی و مجموعه نظریه‌هاي اقوام استفاده بیشتری برده شده است. در پایان این برداشت متصور است که نگاه به اقوام ایرانی یک نگرش ساده، بسیط، مبتنی بر یک نظریه خاص خارجی، یکسان‌نگر و هدایتی نمی‌تواند باشد بلکه قالب و قواره اقوام ایرانی دارای پیچیدگی‌ها و مختصاتی است که بسیار متنوع بوده و در مناطق قومی مختلف، ویژگی‌هاي خاص خود را دارد. این مقاله می‌کوشد نگاهی کلی به تفاوت‌ها داشته باشد تا مقدمه‌ای باشد بر یک نگاه بومی، خاص‌نگرانه و درون‌نگر به مسئله اقوام ایرانی.

این مقاله در هشتمین کنگره انجمن ژئوپلتیک ایران با عنوان "همدلی اقوام ایرانی؛ انسجام واقتدار ملی" که در 21 مهرماه 1394 در سنندج برگزار شد، بصورت پوستر ارائه شد.

The Best Description for Rice’s New Mideast Article: A Note, Analysis, Command, Threat, or Prophecy?

The former US Secretary of State Condoleezza Rice published an article in the daily Washington Post on November 23, 2012, which mostly focused on the general principles of the US foreign policy. In that piece of writing, Rice has put a lot of emphasis on the existence of a “large” Shiite population in the region. Apart from focusing on the issue of Shiite population, which Rice argues that its coexistence with Sunnis, in view of ripe grounds for fundamentalist, is per se a threat, she notes that the combination of religious rifts with ethnic and ideological gaps will work as a breeding ground for further conflicts in the Middle East. She concludes that if all those factor are added to the “fragile state structure of the Middle East, which has been held together for decades by monarchs and dictators,” and taking into account “the desire for freedom [which] has spread from Tunis to Cairo to Damascus,” then the United States’ commitment to promoting democracy in those countries would appear more valuable.

ادامه نوشته

چرخش سیاست خارجی ایران به ايران فرهنگي: واقعیت ها و محدودیت‌ها

ايران فرهنگي به مجموعه‌اي از حوزه نفوذ و تأثير فرهنگ ايراني در طول تاريخ اطلاق مي‌شود كه گذشته از گستره جغرافيايي آن در منطقه –به ويژه محدوده جغرافيايي فلات ايران- و جهان، در دوره‌هاي گوناگون شكل گرفته و با مولفه‌هايي مانند زبان و ادبيات، دين، هنر، ميراث فرهنگي و... تأثير خود را برجاي گذاشته و همچنان منشأ اثر مي‌باشد. تاثير فرهنگ ايراني در برهه‌هاي گوناگون متغير بوده و گاه پرتوان و گاه ناتوان‌تر شده است اما مهم اين است كه اين فرهنگ بر گستره جغرافيايي كه گاه بسيار گسترده و گاه كم وسعت بوده، تاثير داشته است. در تاريخ، هنگامي كه دولت‌هاي نيرومندي در ايران وجود داشته‌اند كه به ويژه از ويژگي تمركز گرايي ديوانسالارانه (بوروكراتيك) برخوردار بوده‌اند، تاثير فرهنگي بر محيط جغرافيايي ايران فرهنگي ژرف‌تر و پاياتر بود. ويژگي ديگري كه در فضاي ايران فرهنگي بسيار پراهميت و سازنده بود، سرشت چند قومي قدرت مركزي حاكم بوده كه به حوزه‌هاي قومي، زباني، ديني و فرهنگي گوناگون اجازه مي‌داد در ديوان سالاري گسترده مركز محور حضور داشته و منافع گروهي خود را –در راستاي منافع كلي و چشم اندازهاي بلند مدت- دنبال كنند. البته همواره قدرت مركزي در كاركرد بهينه اين سامانه تاثير مستقيم و جدي داشته است.

هم اكنون و با توجه به وضعيت كنوني ايران و فضاي بين المللي، ايران فرهنگي از يكسو در ادامه تعاريف پيشين از فضاي جغرافيايي فلات ايران تعريف مي‌شود و از سوي ديگر، با توجه به شرايط كنوني كه در آن حضور داريم، تعريف تازه‌اي از اين فضا، چالش‌ها و آسيب‌هاي آن ارائه مي‌شود. آنچه از گذشته درباره ايران فرهنگي وجود داشته و هم اكنون نيز وجود دارد، به تعريفي  از دوران تاريخي 500 سال اخير برمي‌گردد كه تاريخ نويسان و انديشمندان گوناگون آن را تاييد و تكميل كرده‌اند. صفويان ساختار دولتي ايران را بر اساس سه گروه ديوانسالاران (تاجيك‌ها)، ملايان (عالمان، روحانيان، مرشدان) و نظاميان (تركان، قزلباش‌ها) بنيان نهادند. بنا بر نظريات ابن خلدون (مونتسكيو نيز نظريه‌هاي جغرافيايي بسيار مشابهي ارائه كرده است)، ساختار جغرافيايي نيز با اين دو ساختار قومي و اجتماعي-بوروكراتيكِ برخاسته از شان اجتماعي همخوان بود. مردم كوير و شهرهاي كويري معمولا در ساختار ديوانسالاري خدمت مي‌كردند. سربازگيري معمولا از ميان مردم كوهستان انجام مي‌پذيرفت كه برخي مناطق در اين باره بسيار اهميت داشتند. روحانيان و عالمان بلند مرتبه نيز از شهرهاي بزرگ برمي‌خاستند يا در شهرهاي بزرگ تربيت مي‌يافتند. پس از صفويان –كه ديوانسالاران و قزلباشان در راس امور قرار داشتند- به ترتيب دولت قاجار با محوريت نظاميان و پهلوي با محوريت ديوانسالاران و جمهوري اسلامي با محوريت روحانيان به عرصه آمدند.

در پژوهش درباره ايران فرهنگي و برنامه‌ريزي براي آن، بايستي به اين شكاف‌هاي قومي، جغرافيايي، فرهنگي، زباني، ديني، اجتماعي، اقتصادي، سياسي، آييني و سنتي متقاطع يا هم راستا توجه شود. فضاي جغرافيايي ايران فرهنگي كه مراكز اصلي آن در حوزه درياي خزر (همه مناطق شمال، شرق و غرب خزر همراه با ايران در جنوب اين دريا)، حوزه ميان رودان (بغداد روي خرابه‌هاي تيسفون قديم - هفت شهر پايتخت امپراتوري ساساني- بنا شده است)، فلات ايران تا محدوده جغرافيايي شبه قاره هند (به قولي حتي فلات دكن)، و سين كيانگ قرار دارد، فضاي فرهنگي-تاريخي ايران فرهنگي است. برخی مناطق دیگر را نیز با نگاهی موسع‌تر می‌توان به این مناطق افزود: مانند شمال شرق و جنوب شرقی افریقا. در بخش‌هایی از این منطقه به خاطر آنکه تا پیش از ورود استعمار، بازرگانانی با نام «شیرازی ها» به مدت 500 سال حاکم بوده اند، هنوز هم تاثیر زبان و فرهنگ ایرانی به جای مانده است. در اين فضاي فرهنگي-سياسي عامل دينِ فرهنگی و زبان مهمترين مولفه‌هاي فرهنگي هستند كه ساير مولفه‌هاي از آن تاثير پذيرفته و به سخن روشن‌تر از آن مشتق شده‌اند. ارمغان ايران بزرگ براي اين جغرافيا، گسترش آيين‌هاي خداپرستي و يگانه‌پرستي در قالب پرستش اهورا مزدا و سپس الله بوده است. بنابراين از نظر ديني، فلات بزرگ ايران تحت تاثير دين مركز اين فلات قرار گرفته است. از نظر زبان، محدوده ايران فرهنگي به دو قسمت بزرگ شمالي و جنوبي تقسيم مي‌شود. تقريبا در همه جاي شمال تا مركز فلات ايران بزرگ و مناطق همجوار آن – از سين كيانگ تا فلات آناتولي (شامل آسياي مركزي و ايران) به گويش‌هاي گوناگون زبان تركي سخن گفته مي‌شود.  فرهنگ، سنت‌ها و آيين‌هاي اين مناطق در گذشته اقوام ترك زبان ريشه دارد. در شرق و جنوب محدوده جغرافيايي ايران فرهنگي، گويش‌هاي گوناگون زبان پارسي رواج دارد. زبان‌هاي هندي، زبان اردو، گويش‌هاي تاجيك و افغاني، زبان‌‌هاي كردي و بلوچي و تا حدود كمي گيلك، مهم ترين و اصيل‌ترين بازماندگان زبان پهلوي قديم، دري و پارسي كنوني هستند. گويندگان اين زبان‌ها و گويش‌ها نيز وامدار فرهنگ ايراني هستند كه در خاورميانه به دليل تاثير ژرف اسلام بايد آن را اسلامي-ايراني ناميد. اگرچه منابع مستند و پژوهش‌هاي ريشه‌داري وجود دارد كه گويش آذري از گويش‌هاي برآمده از پهلوي قديم است كه اين مسئله در مباحث ايران فرهنگي جاي بسي كار دارد. همچنين بايد زبان و فرهنگ عربي را در ميان رودان و جنوب خليج فارس به اين فهرست افزود. در اين باره نيز پژوهش‌هاي مستندي وجود دارد كه الفباي عربي برگرفته از پهلوي است ولي زبان، همان زبان آرامي است. حوزه فرهنگي مناطق عرب زبان نيز با توجه به پيشينه تاريخي فرق مي‌كند. براي نمونه ايران و عراق در حوزه فرهنگي مشتركي قرار دارند اگرچه زبان آنها متفاوت است.

بنابراين و بطور كلي، حوزه فرهنگي- جغرافيايي ايران فرهنگي دربرگيرنده عوامل و مولفه‌هاي پرشمار و پيچيده‌اي است كه برنامه‌ريزي براي آن نيازمند شناسايي و دسته بندي آنها بر اساس اولويت‌هاي برآمده از نيارهاي تعريف شده مي‌باشد تا بدين وسيله، امكان پيش بيني عملكردهاي بهينه، عاقبت انديشانه و سودمند در فلات ايران با محوريت منافع ج.ا. ایران فراهم آيد. يادآور مي‌شود كه هريك از بخش‌هاي جغرافيايي-فرهنگي ايران بزرگ، نيازسنجي‌ها، نيازمندي‌ها و بنابراين برنامه‌ريزي‌هاي متفاوتي مي‌طلبد كه همخوان با گذشته تاريخي، فرهنگ (دين، زبان، رسوم، انديشه و ...)، فضاي اجتماعي، اقتصادي، روان شناختي و سياسي كنوني آن باشد.

آنچه تا پایان جنگ تحمیلی در راس سیاست خارجی ج.ا. ایران قرار داشت، انقلاب فرهنگی و صدور آن بود. رگه‌های این دیدگاه پس از آن نیز در این سیستم جریان داشته است ولی در طی از بازسازی‌های اقتصادی دوران سازندگی، ساختارهای دیرین به پا خاستند؛ کارمندان عالیرتبه و دیپلمات هایی که اکنون دیگر چندان تازه کار نبودند، آموخته شدند و اندک اندک در طول دو دهه پس از جنگ، برنامه ایران فرهنگی جایگزین برنامه انقلاب فرهنگی شد. این برنامه ساختاری (که برای آن و به نام آن برنامه ای نوشته نشده است) با برنامه دولت های پیش از انقلاب از آن رو تفاوت داشت که شیعی بودن، دین گرایی، مرجعیت رهبران روحانی و انقلابی گرایی در ساختار آن وجود داشته و دارد و از این رو هنوز هم می‌بینیم دستگاه سیاست خارجی ایران گاه در چارچوب برنامه گفتگوی تمدن‌ها حرکت می کند، گاه در چارچوب برنامه موازنه مثبت و منفی (که در دوران پهلوی آزموده شدند)، گاه اصول صدور انقلاب بر آن حاکم است و گاه بازدارندگی مثبت (تهدید) و منفی (پاسخ به تهدیدات بالقوه و بالفعل) بر آن حاکم است. به سخن دیگر، برنامه دستگاه سیاست خارجی ایران ترکیبی از برنامه‌های دیرین است که پس از تشکیل هیئت دولت در قالب مدرن در ایران آزموده و اجرا شده است. هرچند برخی اندیشمندان (از جمله دکتر سریع القلم، مراجعه کنید به چند مصاحبه اخیر ایشان) این امر را ناشی از آشفتگی دستگاه سیاست خارجی و حاکمیت اندیشه امنیتی- اطلاعاتی و در نتیجه غیر کارکردی بودن این سیستم می دانند، ولی نباید از نظر دور داشت که خصلت امپراتوری‌گرایی ایرانی که تز من جهت توضیح اخلاق ایرانی است در این میان بی تاثیر نیست. این خصلت، ایرانیان را وامی‌دارد خودآگاه یا ناخودآگاه به گردآوردن همه چیز در یک قالب محدود گرایش داشته باشند و سبب می‌شود رویکرد خارج‌گرای آنان از رویکرد درونگرایانه‌شان نیرومندتر باشد.

در مجموع برای سیاست خارجی با محوریت تز ایران فرهنگی محدودیت‌ها و ملزوماتی متصور است. ملزومات این برنامه چنین اند:

ü   چند زبانی، چند دینی، چند فرهنگی، چند قومی و چند نژادی بودن بنیاد دستگاه‌ها، نیروها، برنامه‌ها و عملکرد سیستمی؛ لازمه این اصل آن است که از اقوام و نژادهای بومی جهت تاثیر گذاری فرهنگی، اقتصادی و در صورت لزوم سیاسی بر محدوده ایران فرهنگی بهره ببریم. واقعیت این است که کار کردن در چارچوب این اصل به فرهنگ شبه سکولار و یا فرهنگ دینی غیر ایدئولوژیک نیاز دارد که جمهوری اسلامی به طور ساختاری از آن فاصله دارد.

ü      سیستم سیاسی متمرکز فراگیر پویا؛ این نظام قادر خواهد بود پویش‌های بالا را پذیرا بوده و هماهنگ نماید.

ü      تغییرات ساختاری در نحوه چینش نیروهای درون سیستمی و امکانات اقتصادی

ü   تعریف نظام دینی متکثر؛ نظام حکومتی غیردینی تاکنون در ایران وجود نداشته است. فرهنگ و دین در ایران (و حتی بسیاری از کشورهای خاورمیانه) در هم پیوسته‌اند. از این رو هنوز در همه این کشورها چالش‌هایی درباره موضوعات فرهنگی مانند حجاب، کار زنان، تحصیلات عالیه مدرن و ... وجود دارد. آنچه اصلاح طلبان ایرانی به عنوان نظام دینی متکثر ارائه می‌کنند یک نظام سکولار است که موجب برخورد اقشار جامعه ایرانی خواهد شد. لازم است یک نظام کلی با رویکرد جناح‌های راست‌گرا در این زمینه اندیشیده و آزموده شود که همه‌گیری اقوام، تفکرات، شهرنشیان و روستانشینان و مذاهب را تاحد ممکن مدنظر داشته باشد.

ü   توسیع جایگاه رهبر در کشور به گونه‌ای که جذب حداکثری را مد نظر داشته باشد؛ از جمله لازم است مسئولیت ناکارکردی برخی از دستگاه‌ها (مانند صدا و سیما) از دوش نهاد رهبری برداشته شود.

در مجموع، سیاست خارجی مبتنی بر تز ایران فرهنگی، یک برنامه ساختاری با محوریت اقتصاد و فرهنگ است که جایگیری آن در دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران امکان پذیر نیست مگر آنکه بخشی از رویکردهای اساسی آن به سوی تکثر فرهنگی مبتنی بر اقتصاد کارآمد بنا شود. من بر این باور هستم که این زمینه ایجاد شده و در آینده پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای خواهد داشت ولی برخی مسایل داخلی مانند درگیری جناح‌های قدرت، اقتصاد ناکارآمد، رانت‌های بی‌حساب مالی و ارتباطاتی، توزیع سرمایه‌های اجتماعی و انسانی بر اساس این رانت‌ها بر آن تاثیرات مخربی خواهند گذاشت. تنش فزاینده در مناسبات بین‌المللی ایران که گویا تا هنگامی که دشمن تازه‌ای برای غرب یافت شود، ادامه خواهد داشت، این تاثیرات مخرب را دوچندان خواهد کرد. نتیجه آنکه سیستم همچنان در حالی به کار خود ادامه خواهد داد که شکاف‌های متقاطع را برهم انبار می‌کند و نیز تجربه‌های ارزنده‌ای از تعامل با جهانی پرتنش می‌اندوزد.

منبع: http://www.tisri.org/default-1075.aspx

فرار از تحریم: راه حل ایرانی ها برای فرار از فشارهای فزاینده تحریم غرب

در چند دهه اخیر، غرب (سازمان ملل، ایالات متحده و اتحادیه اروپا) هر چند سال یکبار، موارد تازه ای از  تخلفات ایران از قوانین جهانی و بشری را متذکر شده و به تبع آن، مواد جدیدی به تحریم های ایران افزوده است. ایران نیز در سه سطح رهبران، مدیران و مردم روش های تازه ای برای ادامه زندگی در پیش گرفته که متضمن فرار از فشارهای تحریم بوده است که به فشارهای دیگر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران دامن می زند. رهبران کوشیده اند شعارها و برنامه های کلی را تغییر دهند. برای نمونه، زمانی مهم ترین هدف خود را مخالفت با امریکا اعلام کرده و در زمان دیگر مهم ترین جهت گیری آنها کوشش برای مذاکره با امریکا بوده است. در دوره ای (خاتمی) کوشیده اند فضای اجتماعی را باز کنند و در دوره دیگری (احمدی نژاد) کوشیده اند با کنترل رفتارهای اجتماعی بر شیوه زندگی مردم تاثیر بگذارند و ناکامی های مختلف اقتصادی و مشروعیتی را بدین وسیله از مرکز توجه افکار عمومی خارج کنند. مدیران عموما به دنبال راه حل های جایگزین بوده اند. مدیران اقتصادی پس از تحریم های فزاینده، به دنبال منابع و کالاهای جایگزین از کشورهایی چون چین و دیگر کشورهای جهان دوم و سوم بوده اند. در این کارزار، برخی دیوان سالاران و بازرگانان، از خوان تحریم بهره ها برده و به دنبال پر کردن جیب خود از محل فروش کالاهایی که از یک بازار جهانی به صورت عادلانه نمی خرند، بوده اند. برخی دیگر، وارد رقابت سختی شده اند که در آن کالاها و خدمات ارزان تر و با کیفیت تر را باید از بازارهای محدودتری به دست آورند و پس از جلب اعتماد از دست رفته مردم، به آنها بفروشند. مردم نیز با نتایج حاصل از تحریم به روش های مختلفی چون باور، توجیه شرایط موجود، مبارزه با شرایط و دشواری های آن، زیر پرسش بردن توانمندی حکومت برای اداره امور، دولت ستیزی، مهاحرت به خارج از ایران یا به پایتخت و شهرهای بزرگ، تنفر فزاینده اقشار سنتگرا از غرب و امریکا و... کوشیده اند با شرایط موجود کنار آمده یا مبارزه کنند. در مجموع به نظر می رسد ائتلاف اعلام نشده ای میان رهبران، مردم و طبقات میانی (به ویژه دیوانسالاران یا همان کارمندان عالیرتبه دولتی) برای مبارزه با فشارهای غرب بر ایران و فرار از دشواری های تحریم وجود دارد. در این میان دولت و مردم گرفتار مشکلات عدیده ای شده اند که حاصل این تحریم ها است. تنش های اجتماعی- روانی، شکست های مکرر اقتصادی و نابسامانی بازار سرمایه، کمتر شدن توان همزیستی دولت و مردم از عمده ترین این مشکلات است. در برابر، به خاطر زیستن در فضای فشار مداوم، نیروهای سازنده سیستمی یا قربانی شده و یا به یافتن و اختراع روش های جدید زیستن در قالب فشارهای فزاینده یا گریز این فشارها عادت کرده اند. تحلیل شخصی نگارنده آن است که اگر غرب وارد برخورد مستقیم نشود و به ورش های غیر مستقیم و با سطح معینی از فشار علیه دولت ایران (در واقع مردم ایران هدف این فشارها هستند) عمل کند و در ایران به مدت چند دهه امکان زیستن در قالب نظام سیاسی با ثبات ممکن باشد و سطح حداقلی ار مردمسالاری در داخل کشور حاکم باشد، تحریم ها نمی توانند به طور جدی به نظام سیاسی- اجتماعی ایران آسیب برسانند و حتی ممکن است خلاقیت و تلاش مردمی را بیشتر و بیشتر نمایند. ولی فرصت ها جدی توسعه  را از کشور و مردم سلب می کند، چنانکه کشور ترکیه با سرزمین کوچکتر و امکانات مشابه ایران، توانسته است فضای توسعه یافته تری ترسیم کند و ایران و سرمایه گذاران فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایرانی با مشکل جدی نبود هسویی میان سیاست های دولتی و منافع سرمایه گذاران، توان ناچیز نهادهای دولتی برای حمایت از نیروهای ایرانی و اراده و هدفمندی کم دامنه در این راستا، و در نتیجه بی اعتمادی و بی توجهی نیروهای سیستمی و غیر سیستمی به سیاسگذاری های کلان دولتی و منافع ملی رویارو است. کشورهای جهان دوم مانند ترکیه، کشورهای جنوب شرق آسیا، برزیل و ...به دلیل آنکه بسیاری از این ناتوانی های سیستمی را ندارند، با قدرت بیشتری وارد عمل شده و از فقر فرهنگی و اقتصادی مردم خود جلوگیری کرده و زمینه های زندگی بهتر را برای آنان فراهم ساخته اند.

پیشینه همكاري رژيم شاه در طرحهاي نظامي منطقه‌اي با اسرائيل

روابط ایران و رژیم صهیونیستی اسرائیل آنگونه که «یعقوب عبدی»[2] اشاره می‌کند به طور کلی به دو دوره همکاری استراتژیک و خصومت آشکار تقسیم می‌شود. دوره محمد رضا شاه دوره همکاری استراتژیک و تاکتیکی[3] میان ایران و اسرائیل است و دوره جمهوری اسلامی، دوره دشمنی آشکار و صریح[4] میان ایران و رژیم صهیونیستی می‌باشد(Abadi, 2004: 35) . روابط ایران و اسرائیل در دوره شاه را باید در دو سطح تحلیل داخلی و بین المللی بررسی کرد. نظام پهلوی از طریق کودتای نظامی با حمایت و دخالت مستقیم مشاوران نظامی امریکایی تثبیت شده بود و بنابراین وابستگی استراتژیک به ایالات متحده داشت. دینی که محمد رضا شاه در قبال امریکا داشت حمایت از منافع امریکا در منطقه خلیج فارس، خاورمیانه و بویژه آسیای میانه و قفقاز بود که حوزه نفوذ دشمن بزرگ امریکا یعنی اتحاد شوروی بود. به عبارت دیگر، امریکایی‌ها در یک موفقیت بزرگ توانسته بودند همسایه جنوبی اتحاد شوروی را که بزرگترین کشور خاورمیانه هم بود تحت نفوذ درآورند.

ادامه نوشته

ظرفیت‌های تاریخی سلطانیه و راهکارهای ارزش آفرینی در جهت توسعه پایدار

چکیده

در مقاله حاضر نگاهی تاریخی به توانمندی (ظرفیت)‌های تاریخی سلطانیه (مفهوم تاریخی سلطانیه بزرگ) شده است. پس از ارائه چارچوب نظری که توسعه پایدار (پیشرفت) را تعریف می‌کند، نگاهی به تاریخ و ظرفیت‌های تاریخی برآمده از ارزش‌های محیطی انباشته شده در طی زمان در منطقه سلطانیه شده است. سپس در طی بحث ارزش‌های محیطی همسان با متغیرهای اجتماعی- محیطی سلطانیه استخراج و معرفی شده، در پایان و در بخش نتیجه، توسعه پایدار (پیشرفت) سلطانیه بحث شده است. در این نتیجه گیری ضمن آسیب شناسی چالش‌های موجود در «الگوی پیشرفت ایرانی- اسلامی» سلطانیه که مبتنی بر ارزش گرایی محیطی- اجتماعی و به صرفه بودن اقتصادی باشد، پیشنهادها و راهکارهایی جهت رفع این آسیب‌ها معرفی شده‌اند تا مبانی فکری- فرهنگی و سیاست گذارانه پیشرفت ارزش گرا تبیین شوند.

ادامه نوشته

نقش منطقه آذربایجان در انقلاب مشروطه

چکیده:

منطقه آذربايجان در تكوين انديشه‌هاي روشنفكري و انقلابي پيش از مشروطه و همچنين در پيروزي انقلاب مشروطه نقشي تاريخي داشته است. پايداري مردم تبريز در «حصر تبريز» به فتح تهران بوسیله مشروطه خواهان آذری، شمالي و بختياري انجاميد. درباره انقلاب مشروطه اين پرسش مطرح است كه اكثريت هاي قومي چه نقش ايجابي يا سلبي در آن داشتند؟ فرضيه مقاله مي‌گوید «منطقه آذربايجان از نظر داخلي و خارجي در تكوين و پيروزي انقلاب مشروطه نقشی بنيادين داشته است». از نظر داخلي منطقه آذربايجان كه مقر وليعهد قجر و يكي از قطب­هاي اقتصادي كشور بود، نسبت به ساير مناطق كشور پیشرفته‌تر بود. جنگ ايران- روس و پیامدهای ناشي از آن نيز در مخالفت مردم با قاجار نقش اساسي داشت. همچنین عوامل خارجي يعني انديشه‌هاي انقلابي صادره از اروپا و روسيه، بازرگانی خارجي و حضور استعمار بريتانيا و روسيه موجب شدند مردم منطقه آذربايجان به مخالفت با حكومت و اصلاحات بنيادي گرایش پیدا کنند. در بخش نتيجه‌گيري دلايل اثبات فرضيه تشريح شده است.

 

ادامه نوشته

«بختیاری‌ها در اصفهان؛ بررسي چرايي و چگونگي تصرف اصفهان به وسيله ايل بختياري در جريان انقلاب مشروطه»

پرسش اصلي پژوهش آن است كه چه عواملي موجب شد خوانين ايل بختياري به دو دسته سلطنت طلب و مشروطه خواه تقسيم شوند و دسته‌ای از آنها به طرفداري از مشروطيت برخيزند؟ فرضيه پژوهش آن است كه گرچه دغدغه‌هاي آزاديخواهي و ترقي خواهي در روي آوردن بختياري‌ها به نهضت مشروطه نقش داشتند اما رقابت‌هاي درون ايلي بين خوانين بختياري عامل اصلي تقسيم شدن اين ايل به دو دسته طرفداران شاه و هواداران مشروطه بود.

ادامه نوشته

چیزهایی که آنها می دانند ولی ما نمی دانیم

بارها نشانه هایی دیده ام که داوری من از این نشانه ها، این بوده که حافظه جمعی مردم ایران کمتر اشتباه می کند. در بسیاری برهه ها، آنان بهتر از ما (کارشناسان) می دانند، بهتر از ما می بینند، بهتر از ما پیش بینی می کنند و بهتر از ما داوری می کند.



ادامه نوشته

Article Print

To print the artices about "globalization and religion" & "african shia" this journal is appropraite:

Ufahamu:

A Journal of African Studies: http://escholarship.org/uc/international_asc_ufahamu

ادامه نوشته

سرزمین های جدا شده از ایرا ن در طول 196 سال گذشته

با توجه به تهدید های مرزی موجود علیه تمامیت ارضی ایران بد نیست به این نکته اشاره کنیم که سرزمین کنونی ایران، تنها سی درصد از ناحیه‌ای وسیع است که در تاریخ با نام‌های «ایران‌زمین»،«ایران‌بزرگ » یا «ایرانشهر» و در ‏جغرافیا با نام «فلات ایران» شناخته می شود. ترفند ها و دسیسه های بیگانگان و سستی پادشاهان بی کفایت گذشته بخش های زیادی ازاین سرزمین کهن را در طول فاصله کوتاه 196 ساله از ایران بزرگ جدا نمود که مروری بر چگونگی هر یک از این جدایی ها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایرانی جهت الزام جدیت و حساسیت ما دست کم برای حفظ سرزمین های باقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود..


ادامه نوشته

ايران فرهنگي

ايران فرهنگي به مجموعه‌اي از حوزه نفوذ و تأثير فرهنگ ايراني در طول تاريخ اطلاق مي شود كه گذشته از گستره جغرافيايي آن در منطقه –به ويژه محدوده جغرافيايي فلات ايران- و در جهان، در دوره‌هاي گوناگون شكل گرفته و با مولفه‌هايي مانند زبان و ادبيات، دين، هنر، ميراث فرهنگي و... تأثير خود را برجاي گذاشته و همچنان منشأ اثر مي‌باشد.
ادامه نوشته

بررسی انتقادی كتاب «ايران و جهان اسلام: مقاومت و انقلاب» نوشته نیکی آر کدی

به نام جان آفرين

 

 كتاب «ايران و جهان اسلام: مقاومت و انقلاب» در سال 1995 با مشخصات زیر چاپ شده است.

Nikki R. Keddie. Iran and the Muslim World: Resistance and Revolution, Macmillan, London, and New York, NYU Press, 1995 (includes a bibliography of Keddie s writings through 1995).

ادامه نوشته

«شکل گيري جريان سياسي چپ در دهه اول پس از انقلاب اسلامي»

 چکيده

مقاله حاضر در پي آن است که دسته بندي جناح هاي سياسي در درون هيئت حاکمه جمهوري اسلامي را ريشه يابي کند. این دسته بندی ها اولین بار در سال ۱۳۶۷ آغاز شدند که جمعي از روحانيون متمايل به جناح چپ كه در بازوي سياسي روحانيت يعني تشکل «جامعه روحانيت مبارز» فعال بودند، پس از طي يك دوران طولاني اختلاف نظر با همكاران خود، تصميم به تغيير تشكيلات و روش سياسي گرفتند و از جامعه روحانيت مبارز انشعاب کرده، تحت عنوان «مجمع روحانيون مبارز» به فعالیت رسمی خود ادامه دادند.

ادامه نوشته