نویسنده همانند بسیاری از آستان علی ابن موسی الرضا (صلوات‌الله علیه و علی آبائه) وارد خاک دامنگیر خراسان شدم و حریم معنایی این جهان بی‌گستره را از این درگاه درک کردم. چنانچه مالوف است شرح عشق فرازمینی اهل البیت (علیهم السلام) و اصحاب مودت بی‌پایان است و پس از تاریخ و ماده نیز در برکنش ذره‌های مادی و انرژیک باقی. این عشق مرا به تدریس در دانشگاه علوم و تحقیقات نیشابور کشانید و به مدت یکسال به صورت پروازی از آخر هفته‌های پایتختی خویش گریخته به دامان رضا (ع) و عطار (علیه الرحمه) پناه آوردم و قلب خویش را در این دیار معنا بازیافتم؛ چنانچه افتد و دانی (به قول سعدی علیه الرحمه).

من و همسرم از طریق یکی از دانشجویان خویش وارد تربت جام شدیم و این دروازه جدیدی از دنیای خراسانی بود که به روی ما گشوده شد و با آشنایی با شیخ جام، غرقه در غرفه ایمان او شدیم؛ حاصل آنکه هیچ نمی دانم چه شد و در کجایم. تنها می‌دانم مغروق سلسله‌های معنایی ام که آنها قافله ران مسیرند و من تنها رهرو و پیاده‌‌ای حیران که فقط قادرم درک اندکی از دایره پرزنجیر عشق‌پرستی داشته باشم و سرگشته به مراتب معنایی پی در همی که انوار آن از خراسان بزرگ بر من می‌تابد (و بر بسیاری دیگر) بنگرم. بی‌آنکه بدانم مسیر چیست و راه کدام است و زمان چه می‌جوید و دل چه می‌گوید، در این دریای بی‌کرانه موج به موج می‌روم و باز می‌گردم و می‌روم. گویا هیچ کرانه‌اي نخواهد و نباید به ساحل و سرانجامي رسد.

امروز قاسم انوار، نور دیگری است که به سادگی بر زندگی سیمانیِ پایتختی ما تابیده و شاید برکت امسال ما باشد که دریابیم حیرانی‌های او در چه وادی بوده است. درباره او گفته زیاد است و دیده کم. می‌گویند منابع زیادی و آثار زیادی ازاو بجای مانده ولی هرچه می‌بینیم دست نوشته‌های دیگران درباره او است. لذا او چون نور پراکنده‌‌ای است که همه جا باید باشد و هست ولی ناپدید. او را هنوز نمی بینیم و ندیده ایم. تنها از طریق شعرهایش که اینجا و آنجا نقل شده بدو دسترسی داریم و این پیرمرشد آذربایجانی را در خمارخانه‌های هراتی می‌یابیم؛ همو که درفرهنگ هرات (هري) غرق شده و آرمیده است. این عنوان اشاره‌‌ای نیز به نام او دارد که توسط پیر خرقه اش، صدر الدین موسي به وی اعطا شد: پراکننده نورها (قاسم انوار).

در كتاب سلسله النسب صفويه نوشته شيخ حسين پسر شيخ ابدال (ص 40) و كتاب نسب نامه صفوي تاليف محمدشفيع حسيني (ص 640) آمده است كه قاسم به دستور صدرالدين موسي به چله خانه نشست و «در آخر خلوت در واقعه‌اي ديد كه در ميان گنبد بزرگ مسجد جامع اردبيل ايستاده است و شمعي بزرگ افروخته شده در دست دارد، كه شعاع نور او احاطه تمام مسجد نموده و جمعي كثير مشاهده نموده كه برو گرد آمده بودند و هريك شمعي به فراخور حال خود در دست، يكان يكان مي‌آمدند و شمع خود را از شمع سيد رحمه‌الله، روشن مي‌كردند. چون واقعه مزبور را به عرض حضرت شيخ رسانيد در تعبير فرمودند كه : از انوار كه از جانب مبدا بر تو فايض گشته، سهمي و قسمتي وافي بوسيله تو بر طالبان خواهد رسيد و نام تو قاسم انوار باشد».

مهمترین اثری که از او در جستجوی عمومی در دسترس است، نسخه پایان نامه دکتری حبیب‌الله عباسی در کتابخانه ملی است که حاوی تصحیح و نقد دیوان قاسم انوار است. سیاوش دلفانی در کتابی درباره بزرگان نعمت‌اللهی بدو اشاره جامعی کرده و وی را پیرو طریقت نقشبندیه از رده شاه نعمت‌الله ولی و از ارباب طریقت نقشبنديه معرفی کرده است...