پیشینه همكاري رژيم شاه در طرحهاي نظامي منطقهاي با اسرائيل
مقدمه
روابط ایران و رژیم صهیونیستی اسرائیل آنگونه که «یعقوب عبدی»[2] اشاره میکند به طور کلی به دو دوره همکاری استراتژیک و خصومت آشکار تقسیم میشود. دوره محمد رضا شاه دوره همکاری استراتژیک و تاکتیکی[3] میان ایران و اسرائیل است و دوره جمهوری اسلامی، دوره دشمنی آشکار و صریح[4] میان ایران و رژیم صهیونیستی میباشد(Abadi, 2004: 35) . روابط ایران و اسرائیل در دوره شاه را باید در دو سطح تحلیل داخلی و بین المللی بررسی کرد. نظام پهلوی از طریق کودتای نظامی با حمایت و دخالت مستقیم مشاوران نظامی امریکایی تثبیت شده بود و بنابراین وابستگی استراتژیک به ایالات متحده داشت. دینی که محمد رضا شاه در قبال امریکا داشت حمایت از منافع امریکا در منطقه خلیج فارس، خاورمیانه و بویژه آسیای میانه و قفقاز بود که حوزه نفوذ دشمن بزرگ امریکا یعنی اتحاد شوروی بود. به عبارت دیگر، امریکاییها در یک موفقیت بزرگ توانسته بودند همسایه جنوبی اتحاد شوروی را که بزرگترین کشور خاورمیانه هم بود تحت نفوذ درآورند.
به نظر نگارنده در بررسی روابط خارجی محمد رضا شاه، سطح تحلیل بین المللی دارای اهمیت و وزن بیشتری بوده و به همین دلیل سطح داخلی را تحت تاثیر قرار داد. به عبارت دیگر، وضعیت جامعه بین الملل و جایگاه ایران (هم جایگاه فعلی ایران و هم جایگاه پیش بینی شده برای آینده)، نقش تعیین کننده سیاست داخلی ایران را بازی کرد. در دوره محمد رضا شاه و پس از کودتای مرداد 1332، امریکا جایگزین استعمار پیر انگلیس در ایران گردید. به تدریج آشکار شد که ایران و اسرائیل از سوی طراحان استراتژی ایالات متحده به عنوان قدرت منطقهای متحد امریکا در نظر گرفته شدهاند. آنگونه که هانتینگتون اشاره میکند بر مبنای طرح امریکا، قدرتهای غالب منطقهای یا «هیولاهای محلی»[5] شروع به ایجاد شدن کردند: برزیل در امریکای جنوبی، آفریقای جنوبی در جنوب افریقا، اسرائیل در خاورمیانه، ایران در خلیج فارس، هند در شبه قاره، و ویتنام شمالی در هندوچین (Beit-Hallahmi, 1988: 195) و (Huntington, 1973: 5).
در تحقیق حاضر، سابقه همكاري رژيم شاه در طرحهاي نظامي منطقهاي با اسرائيل و نقش نظاميان ايراني در حمايت از موجوديت اسرائيل بررسی شده است. همکاری میان رژیم پهلوی و اسرائیل پس از به رسمیت شناختن اسرائیل توسط ایران و عمدتا از سال 1333 (1954) یعنی دوران پس از مصدق آغاز شد. این تعاملات که در ابتدا در قالب همکاریهای محدود اقتصادی آغاز شده بود، به همکاریهای گسترده نظامی-امنیتی و تامین نفت اسرائیل –بویژه در دورههای بحرانی رژیم صهیونیستی بویژه دوران جنگ با اعراب و تحریم نفتی غرب توسط اعراب- منتهی شد. اتحاد استراتژیک شاه و رژیم صهیونیستی از نیمه دوم دهه 30 تا دهه 50 شمسی (نیمه دوم دهه 50 تا دهه 70 میلادی) بود که ایران و اسرائیل به عنوان بازوهای منطقهای امریکا مطرح شدند (نورالدین کیا، 1377: 148-172 و 198-201).
در این دوران، این دو کشور در چند عرصه با یکدیگر همکاری کردند. در عرصه بین المللی برجستهترین همکاری ایران و اسرائیل، در قضایای مربوط به فلسطین بویژه جنگهای اعراب و اسرائیل و تامین نفت اسرائیل از سوی شاه بود. همکاری ساواک و موساد، دخالت نظامی و اطلاعاتی ایران و اسرائیل در مسائل منطقهای بطور مستقیم یا نا آشکارو پنهانی، و خرید تسلیحات از اسرائیل، نمونههای دیگری از همکاریهای دو رژیم بود. در این دوران، روابط این دو نظام بیشتر در دو چارچوب اقتصادی-استراتژیک (نفت) و نظامی-امنیتی بوده است.
همکاریهای نظامی ایران و اسرائیل که مورد مطالعه این پژوهش است، عبارتند از: آموزش نیروهای نظامی و اطلاعاتی ایران و مبادله اخبار میان دو کشور، کمک نظامی-اقتصادی(نفت)-اطلاعاتی ایران به اسرائیل در زمینه اعراب و گروههای مبارز فلسطینی، خرید تسلیحات از اسرائیل، دخالتهای نظامی-اطلاعاتی ایران و اسرائیل بویژه در عراق، دخالت نظامی ایران در شورش داخلی عمان و همکاری ایران و اسرائیل به منظور بهره برداری از جنگ داخلی یمن.
لازم به ذکر است که درباره آمار و اطلاعات مربوط به موضوع تحقیق، منابع مطمئن و دقیقی در دسترس نیست و محققین و نویسندگان ایرانی و خارجی به مصاحبه و خاطرات، اسناد منتشر شده از جمله اسناد لانه جاسوسی و اطلاعات روزنامهای استناد کردهاند. به علاوه درباره آمار کلی همکاریهای نظامی-تسلیحاتی و اقتصادی نیز – به جز آمار تقریبی فروش نفت- به منبعی دست نیافتم.
زمینههای همکاری نظامی ایران و اسرائیل
روابط ایران و اسرائیل بر پایه دو اصل امنیت برای اسرائیل و ایران (Reppa, 1974: 96-98) و نفت برای اسرائیل، امریکا و اروپا (Reppa, 1974: 85) شکل گرفته بود. به عبارت دیگر، در کنار عوامل داخلی، ابر قدرتهای جهانی نیز در تحکیم این روابط موثر بودند. ایران در برهههای گوناگون، همکاری و همیاری خود را با اولویتهای منافع ایالات متحده نشان میداد و افزون بر تضمین جریان مستمر و آرام صدور نفت، حداکثر همسویی را با سیاستهای امریکا در منطقه و به ویژه درباره رژیم صهیونیستی ابراز میداشت. در ابتدای تشکیل دولت رژیم صهیونیستی، ایران از اولین کشورهایی بود که –پس از ترکیه- اقدام به شناسایی دو فاکتو اسرائیل در سال 1328 کرد و کنسول گری ایران در بیت المقدس تشکیل شد (زارع، 1384: 62) و (تقیپور، 1390: 323). جلال آل احمد در سفرنامه خود به اسرائیل در این باره مینویسد:
«ایران از معدود کشورهای مسلمانی بود که با اسرائیل روابط دیپلماتیک برقرار کرد و طبیعی است که این امر، باعث خرسندی خاطر حکومت اسرائیل شد... برای اسرائیل که در یک منطقه مسلمان نشین از جهان، به کلی تک افتاده بود، چه چیزی طبیعیتر از اینکه دست دراز تنها کشور منطقه را که به سمتش دراز شده بود با شادی بسیار بفشرد. اما پشت این ظاهر طبیعی، و در متن روابط پیچیده سیاست خارجی، این دوستی به ظاهر بی شایبه، پر از رمز و راز بود (آل احمد، 1374: 104).
در دوره مصدق ظاهرا روابط ایران و اسرائیل قطع شد و سفارت ایران در بیت المقدس تعطیل شد و روابط اقتصادی دو کشور ادامه یافت. پس از وقفهای که در دولت مصدق در روابط ایران و اسرائیل به وجود آمد پس از کودتای سال 1332 (1953)، مابین سالهای 1954 تا 1973، میان محمد رضا شاه و رژیم صهیونیستی ائتلافی دوستانه شکل گرفت. کودتای شهریور 1332 نفوذ امریکا در ایران را حداکثر کرد بطوریکه محمد رضا شاه بقای خود را مدیون امریکاییها میدانست بنابراین در راستای هماهنگی با اولویتهای سیاست خارجی ایالات متحده، روابط خود را با اسرائیل گسترش داد (تقیپور، 1390: 307). کودتای جمال عبدالناصر در مصر در 1952 یکی از عوامل بین المللی بود که بر اشتیاق ایران و اسرائیل و ترکیه برای ائتلاف میافزود. ناصر با شوروی هم پیمان بود ناسیونالیسم عربی را در کشورهای مسلمان و عرب ترویج میکرد و از اینرو در برابر ایران که ضد شوروی بود و ناسیونالیسم عربی را برنمی تابید، قرار گرفت. منافع ایران پهلوی و رژیم صهیونیستی در اینجا به هم نزدیک شده بود (حاجی یوسفی، 1382: 114-112).
در دوران سلطنت محمد رضا شاه، عوامل و علایق مشترکی نظیر جهت گیری و وابستگی دو کشور ایران و اسرائیل به بلوک غرب بویژه ایالات متحده امریکا، ضدیت با اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق، مخالفت با رادیکالیسم عرب باعث نزدیکی ایران و رژیم یهودی اسرائیل شد. شاید از بعد کلان بین المللی مهمترین علت همسویی ایران و اسرائیل آن بود که از سوی بلوک غرب، این دو در کنار پاکستان به عنوان متحدین نظامی منطقهای در نظر گرفته شده بودند (ولایتی، 1380: 210) و (علم، 1377: 74).
در همین راستا، سفارتهای امریکا و اسرائیل درباره مسائل منطقهای به صورت هماهنگ عمل میکردند. ارتباط سفارت امریکا و اسرائیل و همسویی سیاستهای آنها در اسناد لانه جاسوسی (سفارت امریکا) بوضوح و به کرات به چشم میخورد. این اسناد حاکی از مبادله اطلاعات میان امریکا و اسرائیل درباره ایران و کشورهای عربی بوده، و همسویی این دو کشور را در سیاستهایشان نشان میدهند. همچنین این اسناد بیانگر آن هستند که درباره محورهای ذکر شده میان رئیس هیئت اعزامی اسرائیل به ایران و سفیر سیاسی امریکا در ایران ملاقات صورت میگیرد (اسناد لانه جاسوسی (31)، 1379: 4040) و (اسناد لانه جاسوسی، شماره 19 «امریکا حاکی اشغالگران قدس») و (اسناد لانه جاسوسی (33)، 1379: از جمله در ص 4390).
خط مشی مشترک «دکترین اتحاد پیرامونی» بن گوریون[6]، اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی و سیاست «ناسیونالیسم مثبت» محمد رضا پهلوی موجب ایجاد و تحکیم مناسبات دو کشور ایران و اسرائیل شد (حسینی سمنانی، 1377: 4). به موجب دکترین اتحاد پیرامونی، اسرائیل میبایست روابط خود را با کشورهای غیر عرب اطراف جهان عرب، بویژه ترکیه و ایران، توسعه میداد. از نظر بن گوریون، تحکیم روابط دوجانبه با چنین کشورهایی در دراز مدت میتوانست اسرائیل را از انزوای سیاسی خارج کند و منافع اقتصادی-امنیتی این کشور را در برابر کشورهای عربی تامین کند. بدین سان پس از سقوط دولت دکتر مصدق و به قدرت رسیدن شاه، نفوذ اسرائیل در سطوح مختلف گسترش یافت (جدید بناب، 1385: 208) و (سبحانی، 1998: 91).
ایران و رژیم صهیونیستی در این زمان درباره خطر ناسیونایسم عربی و موج ناصریسم، و نیز خطر اتحاد شوروی باهم توافق داشتند و تشکیل جمهوری متحد عربی (مصر و سوریه) در 1958 و کودتای عبدالکریم قاسم در عراق آنها را در این باره مصممتر کرد (Segev, 1988: 71-73).
روابط ایران و اسرائیل به دلیل آنکه امنیت منطقه خلیج فارس و خاورمیانه را بر پایه منافع اروپا و امریکا تضمین میکرد، ادامه مییافت (Reppa, 1974: 164). همچنین اروپائیان به تنش اسرائیل-اعراب به عنوان بازار اسلحه و بهترین شرایط برای صدور نفت ارزان مینگریستند و بنابراین در لزوم ادامه این شرایط شکی نبود (Reppa, 1974: 162).
در حالی که نظام شاه به سوی میلیتاریسم فزاینده حرکت میکرد از همکاریها و تجارب میلیتاریستی رژیم صهیونیستی، که از نظامیترین رژیمهای معاصر است، بهره برد. تاریخ قدیمی یهود منشا تفکر نظامی اسرائیل است. تاریخ قدیم یهود چنانکه تورات نقل میکند یک تاریخ نظامی است. ارتش موسی، یهود و داوود –بنا به نوشته توراتهای موجود- مدام در حال جنگ با دشمنان یا جنگهای داخلی بودند. در این باره «بن گوریون» چنین میگوید: «براساس آنچه کتاب مقدس برای ما نقل میکند تاریخ قدیم اسرائیل در درجه اول تاریخ نظامی اسرائیل است. یهودا [خدای بنی اسرائیل] با آشوریها، بابلیها، مصریها، کنعانیها، آموریها، فارسها، یونانیها و رومیها جنگید» (به نقل از: ربابعه، 1368: 65).
مورخین ارتش اسرائیل به منظور تثبیت این تفکر نظامی، نهایت تلاش خود را بکار گرفتند تا آنچه را که تاریخ نظامی یهود مینامند از آن استخراج کنند (عزری، 2000). شیوه مرسوم آنها این بود که میان نبردهای عبرانی در گذشته بسیار دور و جنگهای دولت اسرائیل در حال حاضر، ارتباط محکمی برقرار سازند تا قبل از هر کس، این پندار را به خود بقبولانند که دارای رسالت و ماموریتی الهی هستند. بنابراین، جنگ یک جبر تاریخی است و برای یهودیان، توسل به جنگ امری اجتناب ناپذیر مینماید. در همین حال، چون بسیج یک ارتش بزرگ، تنها از طریق تبدیل جامعه اسرائیل به یک ملت مسلح ممکن بود، گسترش این ایده ضروری به نظر میرسید که جنگ در هالهای از تقدس قرار گیرد تا شرف پیوستن به خدمت مقدس سربازی آرزویی باشد که همه در پی آن باشند ولی امتیازی برای خواص و برگزیدگان گردد. آنها به این آیه تورات استناد میکردند: «هر محلی که کف پایتان برآن قرار گرفت بر اساس آنچه به موسی گفته ام به شما اعطا میکنم» (ربابعه، 1368: 68-66).
همکاریهای نظامی ایران پهلوی و رژیم صهیونیستی اسرائیل
در عرصه نظامی چهار گونه همکاری میان ایران پهلوی و رژیم اسرائیل انجام پذیرفت. نخست، آموزش نیروهای نظامی ایران از سوی اسرائیلیها؛ دوم، همکاریهای امنیتی میان ساواک و موساد؛ و سوم، خرید تسلیحات از اسرائیل (حاجی یوسفی، 1382: 119-115) و چهارم، عملیاتهای مشترک نظامی-امنیتی ایران و اسرائیل که بصورت پنهان و آشکار در خاورمیانه انجام پذیرفت. این همکاریها در سه مورد عراق، عمان، یمن با دخالتهای نظامی آشکار همراه بود و در سایر موارد به صورت مبادله اخبار اطلاعاتی-امنیتی و سیاست مداخله پنهان (ارسال اسلحه، آموزش نیروهای نظامی و کمکهای مالی) بود.
همکاریهای ایران و اسرائیل دارای دو بعد داخلی و بین المللی بودند. مهمترین آثار این همکاری در عرصه داخلی، استفاده سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) از تجربیات سازمان اطلاعاتی موساد بود. در عرصه بین الملل، رژیم پهلوی با این شعار که «دشمن دشمن من، دوست من است» بیش از هر چیز به دنبال متحدی در برابر اعراب بود که با نقش منطقهای ایران در منطقه جور دربیاید. به دلیل حمایت امریکا از اسرائیل، دوستی با اسرائیل دقیقا در راستای منافع مشترک ایران و امریکا یا به عبارت دیگر سیاستهای کلی واشنگتن بود (حاجی یوسفی، 1382: 119).
همکاری نظامی بین ایران و اسرائیل از تابستان 1336 (1957)، زمانی که دکترین آیزنهاور اعلام گردید، آغاز شد. امریکا در دکترین جدید به دنبال این بود که سیاست خاورمیانهای خویش را برای جلوگیری از نفوذ شوروی فعالتر سازد. سیاست خارجی امریکا در قبال ایران در این زمان، بر دو پایه پشتیبانی از حکومت ایران و تحکیم قدرت آن از یکسو و تقویت نیروهای مسلح ایران از سوی دیگر بود (گازیوروسکی، 1371: 215-123 و 244). پیش از آن، از سال 1954، همکاریهای نظامی ایران و اسرائیل در قالب آموزش نیروهای ساواک توسط موساد به شکلی نه چندان آشکار، جریان داشت (Beit-Hallahmi, 1988: 11).
الف- خرید تسلیحات از اسرائیل
همکاریهای نظامی ایران و اسرائیل گسترده بود و شامل همکاری درباب فروش اسلحه و نیز آموزش نیروهای ایرانی در حوزه جنگ زمینی، اطلاعات، ضد اطلاعات و نیروهای هوایی بود. اسرائیل در ایران رسما وابسته نظامی[7] داشت. همکاریهای نظامی دو طرف تا سرنگونی رژیم پهلوی ادامه داشت. در تحکیم و گسترش این روابط، سرهنگ یعقوب نیمرودی[8]، وابسته نظامی اسرائیل در ایران، و ارتشبد حسن طوفانيان، معاون تسليحاتي وزارت جنگ، نقش محوری ایفا کردند (فلاح، 1384: 289) و (عزری، 2000: 317). نیمرودی، یهودی عراقی الاصل متولد بیت المقدس بود (جدید بناب، 1385: 212) و از سال 1968 که از خدمت نظامی در دولت اسرائیل بازنشسته شده بود به عنوان دلال اسلحه کار میکرد (Beit-Hallahmi, 1988: 14).
در دهه 1960/1340 سفارشات تسلیحاتی ایران از اسرائیل رشد پیدا کرد. این در حالی بود که ایران در همان سالها هم از شوروی و هم از امریکا، سلاح خریده بود. شاید یکی از مهمترین دلایل این موضوع پیروزی اسرائیل در جنگ با اعراب و بویژه جنگ شش روزه 1967 و نیز، اعلام بیطرفی امریکا در جنگ هند و پاکستان بود که نشان دهنده ناکارایی پیمان سنتو[9] بود. همچنین فعالیتهای اطلاعاتی در سازمان «سه جانبه» میان ایران، اسرائیل و ترکیه افزایش یافت. گرچه سازمان «سه جانبه» تا اندازهای نقش کمیته ضد براندازی سنتو را بازی میکرد، ولی برای اعضای آن مزیتی روشن داشت، چون جایگاهی را بدون حضور امریکا، انگلیس و پاکستان فراهم میآورد (گازیوروسکی، 1371: 271).
از جمله معروفترین خریدهای تسلیحاتی شاه از اسرائیل، مسلسلهای یوزی[10] بود. در ژانویه 1963 «زوی تزور»[11]، رئیس ستاد ارتش[12] اسرائیل از ایران دیدار کرد و این دیدار طلیعه گسترش همکاریهای نظامی دو کشور بود. پس از توافقات انجام شده میان ایران و اسرائیل، ایران مقادیر قابل توجهی سلاح یوزی از اسرائیل خرید. زمانی که ملک فیصل در 1965 از ایران دیدار کرد سربازان ایرانی در رژه خود مسلح به این سلاحها بودند (عزری، 2000: 132-133). استفاده از این سلاحها نصیب شاهنشاه نشد به گونهای که مسلسل یوزی، یادآور اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میباشد (Beit-Hallahmi, 1988: 11). این سلاحها با دستور مستقیم شاه توسط ژنرال طوفانیان از اسرائیل خریداری گردید. همچنین قراردادهای متعددی برای تعمیر هواپیماهای جنگنده مانند هواپیمای F-86 در اسرائیل به امضای مقامات ارتش دو کشور رسید (Segev, 1988: 39).
یکی دیگر از پروژههای مشترک ایران و اسرائیل، توسعه موشکهای دوربرد با قابلیت حمل کلاهک هستهای بود که موجب تکوین اتحاد ایران و اسرائیل شد. این موشکها از تولیدات خود اسرائیل بود و تحقیقات مربوط به آن از دهه 1950 آغاز شده بود. در بهار 1977 شیمون پرز، وزیر دفاع اسرائیل، در تهران موافقتنامه محرمانهای برای تولید یک موشک پیشرفته امضا کرد. ایران باید هزینه این طرح را از طریق معادل یک بیلیون دلار نفت صادراتی به اسرائیل میپرداخت. همچنین ایران موظف بود یک فرودگاه ویژه، یک کارخانه مونتاژ و سایتی برای آزمایشات گستردهتر فراهم میساخت. این پروژه با سقوط شاه به پایان رسید و جزئیات آن زمانی آشکار شد که نظام انقلابی در ایران، اسناد مربوط به سفارت امریکا را چاپ کرد. این اسناد همچنین آشکار کردند که اسرائیل قصد داشته نظر ایران را برای پروژه «لاوی»[13] جلب نماید که طرحی بلند پروازانه برای تولید جتهای جنگنده مدرن[14] با جدیدترین تکنولوژی تا دهه 1990 بود (Beit-Hallahmi, 1988: 11-12).
از میزان دقیق و وسعت خرید تسلیحات در زمان شاه اطلاع دقیقی در دست نیست. بویژه همکاریهای نظامی میان ایران و اسرائیل، به دلیل آنکه دشمنی مسلمانان و اعراب را با ایران بر میانگیحت و دارای تبعات منفی داخلی بود، چندان آشکار نبوده است. به علاوه، بسیاری از ابعاد این همکاریها، محرمانه و امنیتی بوده و باید سری باقی میماند. به هر حال همانگونه که اسرائیل شاهاک[15]، یهودی منتقد رژیم صهیونیستی مینویسد:
اشتباه است فکر کنیم پیوندهای میان ایران و اسرائیل به همکاری در نسل کشی محدود میشود. همکاریهای اقتصادی نیز همزمان با همکاری برای گسترش شیوههای شکنجه و زجر انسانها، میان این دو کشور گسترش یافته است. نمونهای از وسعت این همکاریها زمانی آشکار شد که پس از انقلاب ایران، 2000 نفر در صنایع نظامی سولتام[16] بیکار شدند. سیستمهای پیشرفته توپ و خمپارهانداز، همراه با لوازم جانبی و کمکی، و سلاحهای گوناگون استفاده در شب همچون مواد عملیات تخریبی شبانه، ابزارهای دید در شب، نارنجک و بمبهای شیمیایی از جمله تولیدات سولتام بودند (Shahak, 1982: 36).
ب- همکاریهای اطلاعاتی ایران و اسرائیل در سطح منطقه ای
در دوره محمد رضا شاه، ایران با بسیاری از کشورهای خاورمیانه، همکاری دو جانبه امنیتی برقرار کرد و در دهههای 1960 و 1970 میلادی در دو سازمان امنیتی منطقهای (پیمان بغداد و سنتو) شرکت کرد. اعضای سنتو هم پیمانان امریکا بودند و در برابر سازمان نظامی-امنیتی ورشو که کشورهای بلوک شرق عضو آن بودند، تشکیل شد. گرچه امریکا مستقیما در روابط امنیتی-نظامی درگیر نبود ولی شاه را تشویق میکرد وارد این پیمانها شود. ولی شاید بتوان گفت ایجاد روابط متنوع امنیتی غیر رسمی، بیش از سنتو در امنیت رژیم شاه موثر بوده است (نجاری راد، 1381: 59). مهمترین این روابط، پس از روابط امنیتی با امریکا، روابط امنیتی ایران و اسرائیل بود. این همکاریها اساسا از آن رو به وجود آمد که ایران و اسرائیل، از شوروری، عراق، مصر و سوریه به عنوان دشمنان مشترک واهمه داشتند و به همین بهانه، همکاری اطلاعاتی- امنیتی علیه اتحاد شوروی و کشورهای عربی را آغاز کردند (گازیوروسکی، 1371: 268). برخی از منابع از برنامه ریزی هماهنگ سیا و M.I.6 برای سوق دادن ساواک به سوی اسرائیل –در راستای طرحهای خاورمیانهای امریکا- خبر میدهند (حسینی سمنانی، 1377: 109).
موساد[17] به دلیل آنکه اعضای سرویسهای مختلفش را از میان یهودیان شاغل در سرویسهای اطلاعاتی اروپا و امریکا برگزیده بود، ورزیدهترین افراد را داشت و قابلیتهای بالایی در عملیات اطلاعاتی برخوردار بود. موساد، تواناییهای عملیاتی بالایی در منطقه داشت و به دلیل جنگهای چهارگانهای که با اعراب انجام داشت نیاز و انگیزه بالایی نیز برای اینگونه عملیاتها داشت. تعدادی بی شماری از ایرانیان، از جمله کسانی که در جریان امور قرار داشتند، گزارش کردهاند که اسرائیلیها بر شیوه کار ساواک نظارت داشتند (Beit-Hallahmi, 1988: 11) و (تسفریر، 2007: 185-189).
موارد آموزش موساد به ساواک عبارت بودند از:
1- کلیاتی درباره وظایف و مقررات کارگزینی، که بوسیله رئیس کارگزینی (سروان خداد) تدریس میشد؛
2- کلیاتی درباره مخابرات، که توسط رئیس اداره مخابرات ساواک تدریس میشد؛
3- آموزش کامل برون مرزی توسط اداره کل آموزش ساواک (فردوست، 1370: 445)
سرویسهای اطلاعاتی ایران و اسرائیل در دهههای 1960 و 1970 روابط رسمی با دستگاه اطلاعاتی ترکیه برقرار کردند. این سازمان که به نام «سه جانبه»[18] مشهور شد، در طی جلسات منظمی که برقرار میشد، عرصه تبادل اطلاعات ایران، اسرائیل و ترکیه در زمینه فعالیتهای شوروی و کشورها-گروههای تندرو عرب در خاورمیانه درآمد و این اطلاعات برای هر سه کشور عضو بسیار جالب بودند. البته بیشتر همکاریها میان سازمانهای اطلاعاتی ایران و اسرائیل، خارج از سازمان سه جانبه و جدا از ترکیه به انجام میرسید (گازیوروسکی، 1371: 271) و (نجاری راد، 1381: 77).
افزون بر عراق، ساواک و موساد همکاریهای قابل توجهی درباره دیگر کشورهای عربی منطقه تبادل میکردند. از آن جمله اطلاعاتی بود که جاسوسان وابسته به ایران در سراسر کشورهای عربی درباره سازمانهای مبارز فلسطینی و بویژه فتح جمع آوری میکردند و در اختیار اسرائیل میگذاردند (احمدی، 1388: 64 و 209-214). ایران و اسرائیل در این راه با ترکیه همراه بودند. اطلاعات مربوط به تندروهای عرب و اتحاد شوروی، از دیگر اخباری بودند که بین ایران، ترکیه و اسرائیل مبادله میشدند (حاجی یوسفی، 1382: 118) و (نجاری راد، 1381: 74) و (زارع، 1384: 250).
ج- عملیاتهای مشترک ایران و اسرائیل
1- جنگ اعراب و اسرائیل و جایگاه ایران به عنوان هم پیمان اسرائیل
ورود یهودیان به اسرائیل در ابتدا با رفتار مهمان نوازانه و به عبارتی دیگر، ساده باورانهای از سوی اعراب همراه بود اما كم كم این رفتار جاي خود را به سوءظن و ناراحتي داد. اخراج مداوم زارعان و كارگران نيز تحريم محصولات اعراب، تنفر عمومي را برانگيخت، ولي اعراب هنوز متوجه ابعاد سياسي و ناسيوناليستي برنامه بسيار وسيع صهيونيستها نشده بودند. انگليسیها به عنوان قدرت حاکم در منطقه پس از آنكه از كارهاي ابتدايي مربوط به استقرار یهودیان در میان اعراب فارغ گرديدند در 2 نوامبر 1917 با صدور «اعلاميه بالفور» خط مشي سياسي خود را بطور رسمي روشن كردند. در اين اعلاميه انگليس متعهد شد كه از استقرار يك كانون ملي يهود در فلسطين حمايت كند. در مقابل صهيونيستها نيز از كنفرانس صلح ورسای خواستند تا قيمومت فلسطين را به انگليسيها بدهد (مومنی، 1384: 24).
در 9 دسامبر 1917 اشغال بيت المقدس از سوي انگليس، اعراب را كمي به خود آورد. از اين دوره به بعد است كه فلسطين صحنه مقاومت مداوم بر ضد صهيونيستها مي شود. در فاصله سالهاي 1948-1917 را مي توان دوره مقاومت كامل فلسطين نام نهاد و سالهای پس از آن دوره مقاومت کشورهای عربی در برابر یهودیان و پشتیبانان غربی شان بود. در سال 1936 فلسطینیان جنبش عدم اطاعت عمومی را آغاز کردند و این شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشید شامل تمام سازمانها و وسایل ارتباط جمعی میشد که توسط اعراب اداره میگردید. این اعتصاب با دخالت رهبران کشورهای عربی پایان یافت (مومني، 1384: 25).
پس از سال 1948 و پایان قیمومت انگلیس بر فلسطین، تشکیلات صهیونیسم و دولت آن علنی-رسمی شد و فلسطین به دو بخش امنیتی و غیر امنیتی تقسیم شد. 90 درصد اعراب در بخش امنیتی به سر میبردند (مومني، 1384: 26). از زمانی که دولت یهودی در سال 1948 در فلسطین تشکیل شد تا سال 1973، چهار جنگ بزرگ میان اعراب و اسرائیل رخ داد.
1- جنگ 1948 میان 5 کشور عربی مصر، سوریه، اردن، عراق، لبنان و مهاجران یهودی سازمان یافته در گروههای نظامی، پس از آن آغاز شد که بن گوریون در 14 می1947 تشکیل کشور اسرائیل را اعلام کرد. تا پایان سال 1948 و پایان جنگ، 78 درصد از خاک فلسطین توسط یهودیها تصرف شد. اسرائیلیها از استراتژی قتل عام بی رحمانه و کشتار وسیع اعراب برای ایجاد رعب و وحشت در میان اعراب بهره بردند. یهودیان به هر جا که رسیدند کسی را زنده نگذاشتند و به وحشیانهترین شکل همه را میکشتند (سروش نژاد، 1385: 128-127). قتل نخستین بازرس سازمان ملل و دستیارش در فلسطین اشغالی روشن کرد که هیچکس نمیتواند با برنامههای صهیونیستی مخالفت نماید و به سرعت گرفتار خشم و تنبیه مقامات صهیونیستی میگردد. کشتار دسته جمعی دیر یاسین، عین الزیتون و صلاح الدین در آوریل 1948، کشتارهای آگاهانهای برای اخراج فلسطینیها از راه ترور و حشت بود (مومني، 1384: 29).
2- جنگ دوم پس از ملی شدن کانال سوئز توسط عبدالناصر در سال 1956 و تجاوز اسرائیل، فرانسه و انگلیس از راه هوا، دریا و زمین به مصر آغاز شد. با دخالت امریکا و شوروی دروازه سوئز، پس از تخلیه از کلیه نیروهای نظامی مصری و خارجی، ملی اعلام شد ولی بخشهایی از مصر در تصرف اسرائیل باقی ماند (سروش نژاد، 1385: 129-128).
3- جنگ سوم اعراب و اسرائیل، که به جنگ پنجم ژوئن یا جنگ شش روزه مشهور است با حمله هوایی ناگهانی اسرائیل به مصر آغاز شد که نتیجه آن نابودی نیروهای هوایی مصر در در بامداد 5 ژوئن 1967 بود. هواپیماهای اسرائیلی، سپس به سوریه، عراق و اردن نیر حمله کردند و پس از آن نیروهای زمینی یهودیان در مدت شش روز، تمام فلسطین و بیت المقدس و بخشهایی از سوریه، اردن و صحرای سینای مصر را تصرف کردند (سروش نژاد، 1385: 130-129).
4- جنگ چهارم اعراب و اسرائیل به جنگ اکتبر 1973، جنگ رمضان و یا جنگ یوم کیپور مشهور است. این جنگ با حمله نیروهای سوریه و مصر، با همکاری ارتش آزادیبخش فلسطین، و نیروهای نظامی مراکش، الجزایر، لیبی، سودان و تونس به فلسطین اشغالی آغاز شد. این جنگ نیز در همان سال با حمایت نیروهای بین المللی و ناتو و بویژه آلمان از اسرائیل و رخنه در اتحاد اعراب، با شکست اعراب به پایان رسید. در جنگ چهارم اعراب و اسرائیل بود که عربها از سلاح نفت علیه اسرائیل و حامیانش بهره بردند (سروش نژاد، 1385: 131).
منابع داخلی و خارجی بسیاری بر همسویی سیاستهای پهلوی با امریکا و اسرائیل در طی جنگ با اعراب خبر دادهاند. خاطرات اطرافیان شاه نیز بیانگر این واقعیت است که ایران در جبهه حمایت از اسرائیل قرار داشته است:
«دو سال پیش [1967/1346] به هنگام جنگ اعراب و اسرائیل، ما تعمدا جریان نفت را ادامه دادیم تا ما را در زمره عربها محسوب نکنند» (علم،1371-الف : 73).
یکی از پژوهشگران تاریخ نیز به این موضوع اشاره روشنتری دارد:
در جنگ 1973 متحدین اصلی اسرائیل (و امریکا) عبارت بودند از؛ پرتغال، هایلا سیلاسی[19] از اتیوپی، شاه ایران (به عنوان متحد نزدیک)، آناستازیو سوموزو[20] (دوست قدیمی اسرائیل)، یان اسمیت از آفریقای جنوبی، و رژیم سایگون از کره جنوبی (Beit-Hallahmi, 1988: 199).
یک محقق و روزنامه نگار امریکایی، نیز در تحلیلهایش به این موضوع اشاره میکند که در تمام دورههای سهولت یا صعوبت (سختی) اسرائیل، از میان سه کشور عربستان سعودی، اردن و ایران، که از سال 1957 خود را اتحاد اسلامی مینامیدند، کشور ایران تامین کننده اصلی نفت اسرائیل از طریق بندر ایلات[21] در خلیج عقبه بوده است (Draper, 1968: 219-220).
2- همکاری ایران و اسرائیل در برانگیختن کردها علیه عراق
مرزهای عراق حساسترین منطقه نظامی بالقوه خطرناک برای ایران بود، زیرا سایر همسایگان ایران انگیزه یا قدرتی برای حساسیت زایی نظامی در برابر ایران نداشتند. بویژه آنکه شوروی نیز از عراق و سوریه حمایت میکرد و به آنها اسلحه میداد (Reppa, 1974: 69). یکی از مهمترین عملیات برون مرزی ایران و اسرائیل، کشف توطئه عراق در ایجاد یک آشوب در خوزستان و تاسیس جمهوری مستقل در آن ناحیه بود. این عملیات در زمانی صورت گرفت که در طول منازعات مربوط به جنگ سرد، روابط ایران و اعراب خصمانه بود و پس از به قدرت رسیدن جمال عبدالناصر مناسبات ایران و مصر به دستور ناصر قطع شده بود، اختلاف بر روی اروند رود و آبادان که عراقیها این رود و شهر ایرانی را شط العرب و «عربستان» مینامیدند، روابط ایران و عراق را تیره کرده بود، و پس از آنکه عبدالناصر از خلیج فارس به عنوان خلیج عربی یاد کرد ، اتحادیه عرب در 23 مرداد 1342/1963 تصمیم گرفت از نام «خلیج عرب» در اسناد رسمی و برنامههای درسی کشورهای عضو اتحادیه استفاده نماید (حسینی سمنانی، 1377: 115).
محمد رضا شاه به اسرائیل اجازه داد از مرزهای مشترک ایران و عراق برای فعالیتهای جاسوسی استفاده کند و مخالفان دولت عراق را آموزش داده و به آنها سلاح بدهد (احمدی، 1381: 209-230) و (ولایتی، 1380: 216-203). لزوم و دلایل همکاری ایران و اسرائیل در این زمینه در یکی از اسناد ساواک به خوبی تشریح شده است:
«اطلاعات و تجارب حاصله نشان داده است که لبنان و سوریه از یک طرف، و عراق از طرف دیگر، به صورت پایگاههای اصلی فعالیتهای فلسطینیها علیه کشورهای مورد هدف درآمدهاند. با وقوع تحولات اخیر خاورمیانه و پشتیبانی بی دریغ شوروی از عراق و فلسطین، بدون تردید یکی از مراکز اصلی فعالیتهای فلسطینی در مورد آموزش، طرح ریزی، رخنه در خلیج فارس و گروههای افراطی ایران، اسرائیل و غیره خواهد شد. روابط مصر و شوروی رو به تیرگی است و اگر صلح بین مصر و اسرائیل عملی شود، بدون شک مصر دیگر نمیتواند از فلسطینیها حمایت کند؛ در حالی که شورویها نه تنها حمایت خود را از فلسطینیها دریغ نخواهند نمود، بلکه به احتمال قوی، عراق را به صورت یک پایگاه قوی در خواهند آورد که فعالیت فلسطینیها و عراقیها علیه خلیج فارس و ایران در آنجا متمرکز خواهد بود.
با توجه خاصی که دولت عراق به ادامه فعالیتهای فلسطینیها به صورت رخنه در کشورهای ساحل خلیج فارس و یا به صورت حمایت ایدئولوژیکی و مادی از گروههای افراطی چپ معمول میدارد، این ضرورت احساس میشود که به ایرانیان تعلیم دیده یا در حال تعلیم در اردوگاههای آموزشی فلسطینی که مجددا به داخل ایران رخنه داده میشوند، یا ایرانیانی که علیه منافع و موسسات ایران در خارج از کشور به ویژه اروپا به کار برده میشوند، توجه خاص مبذول گردد. رخنه در سازمانها، ستادها، اردوگاههای آموزشی فلسطینی و غیره و سپس مطلع شدن از اقدامات مورد نظر آنها قبل از حصول امکان به مبادرت به آنها باید هدف اصلی قرار گیرد؛ بنابراین پیشنهاد میکنیم با استفاده از تجارب ما که به سهولت آن را در اختیار شما [سرویس اطلاعاتی اسرائیل] خواهیم گذاشت، در چارچوب یک عملیات مشترک ستادی، رخنه به درون سازمانهای مختلف فلسطینی را مورد مطالعه قرار داده و سپس در صحنه بوسیله سرویس ایران، هدایت و اجرا گردد و از نتایج حاصله، هر دو سرویس [ساواک و موساد] بهره مند گردند...» (به نقل از: جدید بناب، 1385: 220).
در سال 1961 مقاومت سازمان یافته مسلحانه به رهبری ملا مصطفی بارزانی علیه بغداد آغاز شد. در شورشهای 14 ساله کردها به رهبری ملا مصطفی (اسناد لانه جاسوسی (31)، 1379: 4016) ایران و اسرائیل از کردها حمایت میکردند (حسینی سمنانی،1377: 125). امریکا و اسرائیل به نیروهای بارزانی برای مخالفت با دولت عراق کمک میکردند (ولایتی، 1380: 216-203). سند شماره (2) خیلی محرمانه به تاریخ 19 دسامبر 1970، 17 مهر 1349 به «درگیری بلند مدت اسرائیل در منطقه کردستان و حمایت از بارزانی» اشاره مستقیم میکند (اسناد لانه جاسوسی (31)، 1379: 4040). البته جلال طالبانی، رهبر چپگرای کردهای عراقی که با رژیم بغداد مبارزه میکرد، در جناح ضد ایرانی قرار داشت و رقیب ملامصطفی بارزانی بود (علم،1371-الف: 78). بنا بر اسناد سفارت امریکا «از اوایل سال 1970 روابط شوروی و عراق پیوسته بر منافع کردها اولویت داشته است. با توجه به پیمان مصر و اسرائیل و سقوط بغداد به عنوان رئیس «جبهه پایداری»، احتمالا این خط مشی سیاسی ادامه خواهد داشت» (اسناد لانه جاسوسی (31)، 1379: 4089).
موساد و ساواک در آبادان عملیات مشترکی را برای گردآوری اطلاعات که توسط شبکه گستردهای از خبرچینان در داخل عراق جمع آوری میشد، آغاز کرده بودند. این همکاریها در نیمه دهه 1960 با استقرار ایستگاههای استراق سمع در مرزهای ایران و عراق تکمیل شد (حاجی یوسفی، 1382: 118). اسرائیل سه پایگاه برون مرزی در ایران مجهز به دستگاههای استراق سمع الکترونیک ایجاد کرد که در سال 1337/1958 در طول مرز ایران و عراق در پایگاههای خوزستان (مرکز اهواز)، ایلام (مرکز ایلام) و کردستان (مرکز بانه یا مریوان) به فعالیت مشغول بوده است. این پایگاهها به جاسوسی و کسب اطلاعات از عراق و دیگر کشورهای عربی مشغول بودند (فردوست، 1370: 369).
موساد از 1337/1958 به کردها کمک میکرد و از 1343/1963 کردها را آموزش میداد. در سال 1963 رهبران کرد و اسرائیلیها (و در 1966 با حضور لوی اشکول[22]) در تهران سر میز مذاکره نشستند. کردها در جهت تضعیف دولت عراق از سوی اسرائیل تجهیز و آموزش داده میشدند .(Beit-Hallahmi, 1988: 19) و (تقیپور، 1383: 395).
آنگونه که در اسناد سفارت امریکا در ایران آمده است: «در مارس 1975 (شورش 14 ساله کردهای عراق علیه دولت صدام حسین بطور موثر بوسیله قرارداد الجزایر بین ایران و عراق خاتمه یافت. این قرارداد توانایی کردها را برای مقاومت در برابر تلاشهای دولت جهت آرام کردن منطقه کردنشین از بین میبرد. (خیلی محرمانه)» (اسناد لانه جاسوسی (31)، 1379: 4017). در خاطرات علم، چنین ادعا شده است که کردها تنها به کمک ایران قادر بودند به مقاومت علیه صدام ادامه دهند و به گفته شاه «بدون حمایت ما [شاه] ده روز هم در برابر عراقیها دوام نمیآوردند» (علم، 1371-الف: 664). گازیوروسکی نیز عقیده دارد پس از آنکه ایران پیمان الجزایر را امضا کرد از حمایت نیروهای بارزانی دست برداشت و در نتیجه به دولت عراق اجازه داد قیام بارزانیها را در هم بکوبد (1371: 270) و (تسفریر، 2007: 61) و (عزری، 2000: 319). به نوشته علم، پس از قرارداد الجزایر و آواره شدن کردهای مخالف عراقی، جامعه بین المللی ایران را به خیانت متهم کرده بود (علم، 1371- الف: 665) و (تسفریر، 2007: 67-68) و (تقیپور، 1383: 407).
3- همکاری ایران و اسرائیل در جنگ داخلی یمن
در مهر 1341/ 26 سپتامبر 1962 از سوی نظامیان طرفدار ناصر به رهبری سرهنگ عبدالله سلال علیه امام محمد بدر پادشاه یمن، کودتایی انجام شد و حکومت جمهوری اعلام شد. امام البدر به عربستان گریخت و با حمایت عربستان و طرفداری قبایل شمال یمن، آتش جنگ داخلی در یمن برافروخته شد (حسینی سمنانی، 1377: 122). در طی جنگ داخلی در یمن شمالی میان سلطنت طلبان و جمهوری خواهان (1970-1962)، شوروی و مصر از جمهوری خواهان حمایت کردند و با برقراری یک خط هوایی از قاهره به صنعا، محمولات نظامی و پشتیبانی خود را به انقلابیون رساندند. اسرائیل، اردن، ایران و عربستان سعودی نیز با ارسال امکانات جنگی و آموزش نیروها، از سلطنت طلبان حمایت میکردند (Beit-Hallahmi, 1988: 17).
همکاری دستگاه امنیتی ایران و عربستان سعودی در قضیه یمن جنوبی، برجستهترین نمود رابطه نیروهای امنیتی ایران (و اسرائیل) با عربستان بود. عربستان، ایران و اسرائیل در احساس نفرت از شوروی تمایل به بلوک غرب، مخالفت با چپروی و نیروهای انقلابی بویژه در میان اعراب، با یکدیگر هماهنگ بودند (گازیوروسکی، 1371: 271). اسرائیلیها در حمایت از سطنت طلبان یمن، از یهودیان یمنی ساکن اسرائیل بهره بردند که با همکاری سیا و موساد برای آموزش نظامی سطنت طلبان از اسرائیل به یمن بازگشتند و با کمک ایران ردپای دخالت اسرائیل در این قضایا پاک شد. به منظور کمک به نیروهای امام البدر، اسرائیل سلاحهای روسی به غنیمت گرفته شده در جنگ با اعراب را به ایران میفرستاد تا پس از بازسازی و بسته بندی جدید (پاک کردن هرگونه نشانهای درباره مبدا اصلی) به یمن ارسال شود. پیش از هر چیز، یک مقام بلند پایه ساواک به منظور ملاقات با «کمال ادهم»[23] رئیس سازمان اطلاعات عربستان سعودی و انجام هماهنگیهای لازم به عربستان سفر نمود. همزمان یکی از معاونان سرلشکر نعمت الله نصیری، رئیس ساواک به یمن شمالی اعزام گردید تا قبایل حامی سلطنت طلبان را از کمکهای امریکا و هم پیمانانش آگاه ساخته، هماهنگیهای لازم را درباره چگونگی دریافت این کمکها به عمل آورد (Sobhani: 45-46) و (روحانی: 206-205).
4- دخالت نظامی ایران در عمان
ایران و عربستان سعودی پس از همکاری موفق در زمینه بازگرداندن خاندان سلطنتی یمن در دهه 60، اقدام به سازمان دهی یک سازمان اطلاعاتی غیر رسمی به نام باشگاه سافاری[24] نمودند. این سازمان که شامل فرانسه، مصر و مراکش هم میشد در دهه 1970 برای مقابله با نفوذ کمونیسم در افریقا تاسیس شد تا برای کشورهای افریقایی دوست که در خطر حمله نیروهای طرفدار شوروی بودند، اسلحه، اطلاعات و منابع مالی فراهم کند. گرچه ایالات متحده رسما عضو باشگاه نبود ولی به شدت فعالیتهای این باشگاه را تایید میکرد زیرا خود امریکا هم عملیاتهایی مشابه و هم راستای آن در افریقا به عمل میآورد و ظاهرا باشگاه سافاری، امریکا را در جریان کامل امور خود میگذارد.
این باشگاه در زئیر، سومالی، اتیوپی و عمان فعالیتهای به عمل آورد. در میانه دهه 1970 ایران کمک نظامی گستردهای برای دولت عمان فراهم آورد تا شورش ظفار را درهم شکند (گازیوروسکی، 1371: 272-271). ایران با حمایت مشترک امریکا و اسرائیل، اسلحه در اختیار سلطان قابوس قرار داد. در 29 آذر 1352 ارتش ایران مستقیما وارد عمل شد و در طول دو سال بعد منطقه ظفار را از چریکهای عمانی پاکسازی نمود (حسینی سمنانی،1377: 130). استدلال ایران این بود که مخالفان نظام ایران در این منطقه جمع آمدهاند:
«سفیرمان از عمان همراه با نامهای از ملک حسین وارد شد، که اسامی تعدادی از ملی گرایان کرد را که علیه جان شاه توطئه میکردند فاش ساخته است. فورا نامه را به ساواک دادم» (علم، 1371-الف: 667).
منابع
- آل احمد، جلال. (1374). سفر به ولایت عزرائیل. با مقدمه و نظارت شمس آل احمد. تهران، انتشارات مجید.
- احمدی، عبدالرحمن. (1388). ساواک و دستگاه اطلاعاتی اسرائیل. تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
- اسناد لانه جاسوسی امریکا. (1379). جلد 9، شماره 31 «کردستان1». دانشجویان مسلمان پیرو خط امام. تهران، انتشارات جهان کتاب.
- اسناد لانه جاسوسی امریکا. (1379). جلد 10، شماره 33 «غید متعهدها». دانشجویان مسلمان پیرو خط امام. تهران، انتشارات جهان کتاب.
- اسناد لانه جاسوسی امریکا. (1379). جلد 5، شماره 19«امریکا حاکی اشغالگران قدس». دانشجویان مسلمان پیرو خط امام. تهران، انتشارات جهان کتاب.
- تسفریر (گیزی)، الیعزر. (1386 ش. / 2007 م.). شیطان بزرگ، شیطان کوچک؛ خاطرات آخرین نماینده اطلاعاتی «موساد» در ایران. برگردان: فرنوش رام. ایالات متحده، شرکت کتاب.
- تقیپور، تقی. (1390). ایران و اسرائیل در دوران سلطنت پهلوی. تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
- تقیپور، تقی. (1383). استراتژی پیرامونی اسرائیل. تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
- جدید بناب. علی. (1385). عملکرد صهیونیسم نسبت به جهان اسلام. تهران، مرکز انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- حاجی یوسفی. امیرمحمد. (1382). ایران و رژیم صهیونیستی از همکاری تا منازعه. تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق.
- حسینی سمنانی. سید حمید. (1377). بررسی روابط بین ایران و اسرائیل در دوران سلطنت محمد رضا پهلوی. استاد راهنما: دکتر مقتدر. استاد مشاور: دکتر رحمانی. پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی.
- ربابعه، غازی اسماعیل. (1368). استراتژی اسرائیل (1967-1948). ترجمه محمد رضا فاطمی. تهران، نشر سفیر.
- زارع، رضا. (1384). ارتباط ناشناخته: بررسی روابط رژیم پهلوی و اسرائیل (1327-1357). تهران، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.
- سبحانی، سهراب. (1377ش. / 1998م.). توافق مصلحتآمیز؛ روابط ایران و اسرائیل. برگردان: ع. م. شاپوریان. لوس آنجلس (کالیفرنیا، ایالات متحده).
- سروش نژاد، احمد. (1385). صهیونیسم: نوزایی، استقرار، فروپاشی. تهران، نشر نی.
- فردوست. حسین. (1367). ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. تهران. تهران، اطلاعات.
- فلاح نژاد، علی. (1381). مناسبات ایران و اسرائیل در دوره پهلوی دوم. تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- گازیوروسکی، مارک ج. (1371). سیاست خارجی امریکا و شاه؛ ایجاد یک حکومت سلطه پذیر در ایران. ترجمه جمشید زنگنه. تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا.
- علم. امیر اسد الله. (1377). یادداشتهای علم. ویراستار: علینقی عالیخانی. تهران، نشر مازیار- معین.
- علم. امیر اسد الله. (1371)- الف. گفتگوهای من با شاه (خاطرات محرمانه امیر اسدالله علم). ترجمه گروه مترجمان انتشارات طرح نو. تهران، طرح نو، چاپ سوم.
- علم. امیر اسد الله. (1371)- ب. یادداشتهای علم، متن کامل دست نوشته امیر اسد الله علم. ویرایش و مقدمه: علینقی عالیخانی. تهران، کتابسرا.
- عزری، مئیر. (2000). یادنامه. برگردان: ابراهام حاخامی. ویراستار: بزرگ امید. اورشلیم.
- مومنی. میرقاسم. (1384). صهیونیسم و پسا صهیونیسم در اسرائیل. کتاب خاور میانه (3) (ویژه بررسی مسائل داخلی رژیم صهیونیستی). تهران، موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات ابرار معاصر تهران.
- نجاری راد، تقی. (1381). همکاری ساواک و موساد. تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- نورالدین کیا، فضل الله. (1377). خاطرات خدمت در فلسطین (1320-1325). تهران، نشر آبی.
- ولایتی، علی اکبر. (1380). ایران و تحولات فلسطین (1317-1375 ش. / 1939-1979 م.). تهران، وزارت خارجه.
- Abadi, Jakob. (2004). Israel’s Quest for recognition and Acceptance in Asia: Garrison State Diplomacy. London, FRANK CASS PUBLISHERS.
- Beit-Hallahmi, Benjamin. (1988). The Israeli Connection: Whom Israel Arms and Why? London, I.B.TAURIS & Co Ltd.
- Draper. Theodore. (1968). Israel and World Politics, Roots of the Third Arab-Israeli War. New York, The Viking Press.
- Huntington, Samuel p. (March 1973; 406). After Containment: The Functions of the Military Establishment. The ANNALS of the American Academy of Political and Social Science. pp 1-16.
- Reppa. Robert B. (1974). Israel and Iran; Bilateral relationship and Effect on the Indian Ocean Basin. USA, PRAEGER PUBLISHERS.
- Segeve, Samuel. (1988). The Iranian Triangle: The Untold Story of Srael’s Role in the Iranian Iran-Contra Affaires. New York, The Free Press.
- Shahak, Israel. (1982). Israel’s Global Role: Weapons for Repression. AAUG. Belmont, Masahuset.
[3]- Tactic Cooperation
[4]- Open Hostility
[5]- Local Leviathans
[6]- David Ben Gurion
[7]- Military Attaché
[8] - Colonel Yaakov Nimrodi
[9]-CENTO ،پیمان امنیتی امریکایی که در برابر پیمان امننیتی سیتو با محوریت شوروی ایجاد شده بود.
[10]- Uzi
[11]- Zvi Tzur
[12]- Chief-of-Staff
[13]- Lavi Project
[14]- State-of-the-art Jet Fighter
[15]- Israel Shahak
[16]- Sultam Military Enterprises
[17]- Mossad
[18]- Trident (نیزه سه سر)
[19]- Haile Selassie
[20]- Anastasio Somozo
[21]- Eilat Port
[22]- Levi Eshkol
[23]- Kamal Adham
[24]- Safari Club
این مقاله در شماره ۲۹ فصلنامه ۱۵ خرداد (زمستان ۱۳۸۹) چاپ شده است.