در چند دهه اخیر، غرب (سازمان ملل، ایالات متحده و اتحادیه اروپا) هر چند سال یکبار، موارد تازه ای از  تخلفات ایران از قوانین جهانی و بشری را متذکر شده و به تبع آن، مواد جدیدی به تحریم های ایران افزوده است. ایران نیز در سه سطح رهبران، مدیران و مردم روش های تازه ای برای ادامه زندگی در پیش گرفته که متضمن فرار از فشارهای تحریم بوده است که به فشارهای دیگر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران دامن می زند. رهبران کوشیده اند شعارها و برنامه های کلی را تغییر دهند. برای نمونه، زمانی مهم ترین هدف خود را مخالفت با امریکا اعلام کرده و در زمان دیگر مهم ترین جهت گیری آنها کوشش برای مذاکره با امریکا بوده است. در دوره ای (خاتمی) کوشیده اند فضای اجتماعی را باز کنند و در دوره دیگری (احمدی نژاد) کوشیده اند با کنترل رفتارهای اجتماعی بر شیوه زندگی مردم تاثیر بگذارند و ناکامی های مختلف اقتصادی و مشروعیتی را بدین وسیله از مرکز توجه افکار عمومی خارج کنند. مدیران عموما به دنبال راه حل های جایگزین بوده اند. مدیران اقتصادی پس از تحریم های فزاینده، به دنبال منابع و کالاهای جایگزین از کشورهایی چون چین و دیگر کشورهای جهان دوم و سوم بوده اند. در این کارزار، برخی دیوان سالاران و بازرگانان، از خوان تحریم بهره ها برده و به دنبال پر کردن جیب خود از محل فروش کالاهایی که از یک بازار جهانی به صورت عادلانه نمی خرند، بوده اند. برخی دیگر، وارد رقابت سختی شده اند که در آن کالاها و خدمات ارزان تر و با کیفیت تر را باید از بازارهای محدودتری به دست آورند و پس از جلب اعتماد از دست رفته مردم، به آنها بفروشند. مردم نیز با نتایج حاصل از تحریم به روش های مختلفی چون باور، توجیه شرایط موجود، مبارزه با شرایط و دشواری های آن، زیر پرسش بردن توانمندی حکومت برای اداره امور، دولت ستیزی، مهاحرت به خارج از ایران یا به پایتخت و شهرهای بزرگ، تنفر فزاینده اقشار سنتگرا از غرب و امریکا و... کوشیده اند با شرایط موجود کنار آمده یا مبارزه کنند. در مجموع به نظر می رسد ائتلاف اعلام نشده ای میان رهبران، مردم و طبقات میانی (به ویژه دیوانسالاران یا همان کارمندان عالیرتبه دولتی) برای مبارزه با فشارهای غرب بر ایران و فرار از دشواری های تحریم وجود دارد. در این میان دولت و مردم گرفتار مشکلات عدیده ای شده اند که حاصل این تحریم ها است. تنش های اجتماعی- روانی، شکست های مکرر اقتصادی و نابسامانی بازار سرمایه، کمتر شدن توان همزیستی دولت و مردم از عمده ترین این مشکلات است. در برابر، به خاطر زیستن در فضای فشار مداوم، نیروهای سازنده سیستمی یا قربانی شده و یا به یافتن و اختراع روش های جدید زیستن در قالب فشارهای فزاینده یا گریز این فشارها عادت کرده اند. تحلیل شخصی نگارنده آن است که اگر غرب وارد برخورد مستقیم نشود و به ورش های غیر مستقیم و با سطح معینی از فشار علیه دولت ایران (در واقع مردم ایران هدف این فشارها هستند) عمل کند و در ایران به مدت چند دهه امکان زیستن در قالب نظام سیاسی با ثبات ممکن باشد و سطح حداقلی ار مردمسالاری در داخل کشور حاکم باشد، تحریم ها نمی توانند به طور جدی به نظام سیاسی- اجتماعی ایران آسیب برسانند و حتی ممکن است خلاقیت و تلاش مردمی را بیشتر و بیشتر نمایند. ولی فرصت ها جدی توسعه  را از کشور و مردم سلب می کند، چنانکه کشور ترکیه با سرزمین کوچکتر و امکانات مشابه ایران، توانسته است فضای توسعه یافته تری ترسیم کند و ایران و سرمایه گذاران فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایرانی با مشکل جدی نبود هسویی میان سیاست های دولتی و منافع سرمایه گذاران، توان ناچیز نهادهای دولتی برای حمایت از نیروهای ایرانی و اراده و هدفمندی کم دامنه در این راستا، و در نتیجه بی اعتمادی و بی توجهی نیروهای سیستمی و غیر سیستمی به سیاسگذاری های کلان دولتی و منافع ملی رویارو است. کشورهای جهان دوم مانند ترکیه، کشورهای جنوب شرق آسیا، برزیل و ...به دلیل آنکه بسیاری از این ناتوانی های سیستمی را ندارند، با قدرت بیشتری وارد عمل شده و از فقر فرهنگی و اقتصادی مردم خود جلوگیری کرده و زمینه های زندگی بهتر را برای آنان فراهم ساخته اند.